[ شرح ] غزل 130
بيت 1 : صبا : باد صبا ، نسيم صبحگاه بهارى
سحرگاهان بلبل با نسيم بهارى به درد دل نشست و داستان غمانگيز عشقش را با گل ، براى او بيان كرد و گفت كه عشق به رخسار سرخ گل ، دل مرا خون و گلزار چهرهاش مرا به اندوه و غم مبتلا كرد .
بيت 3 : همت : غيرت روى و ريا : رياكارى
بيت 5 : گر از سلطان . . . : از پادشاه ( سلطان ) انتظار كرامت و از دلدار زيبا توقع وفادارى خطا و اشتباه است ، چرا كه او خسيس است و اين عهدشكن .
بيت 6 : خوشش باد : ان شاء اللّه وقت خوشى داشته باشد .
ان شاء اللّه نسيم دلانگيز صبحگاهى اوقات خوشى داشته باشد كه درد عاشقان شبزندهدار را با برداشتن نقاب از چهرهى گل ، و پريشان كردن گيسوى سنبل و شكوفا كردن غنچهى گل درمان كرد .
بيت 7 : گرهبند قباى غنچه وا كرد . . . : پرده از روى گل كنار زد و غنچه را شكوفا و به گل تبديل كرد .
بيت 8 : به هر سو بلبل . . . : بلبل از همه طرف به شوق وصال گل ناله و فغان مىكند ، ولى باد صبا بدون تحمل كمترين رنجى از نعمت وصال گل برخوردار مىشود .
رنج گل بلبل كشيد و حاصلش را باد برد * بيستون را عشق كند و شهرتش فرهاد برد
بيت 9 : زهد ريا : پارسايى رياكارانه
بيت 10 : خواجگان : بزرگان شهر بو الوفا : خواجه كمال الدولة و الدين « سيد ابو الفا » يكى از اوليا كه مزارش در شمال شهر شيراز است و به حافظ محبت مىكرده و خواجه به او علاقهمند بوده است .