غزل 118 [ آنكس كه به دست جام دارد ]
1 آنكس كه به دست جام دارد * سلطانى جم مدام دارد
2 آبى كه خضر حيات از او يافت * در ميكده جو كه جام دارد
3 سر رشتهى جان به جام بگذار * كاين رشته از او نظام دارد
4 ما و مى و زاهدان و تقوى * تا يار سر كدام دارد
5 بيرون ز لب تو ساقيا نيست * در دور كسى كه كام دارد
6 نرگس همه شيوههاى مستى * از چشم خوشت به وام دارد
7 ذكر رخ و زلف تو دلم را * وردى است كه صبح و شام دارد
8 بر سينهى ريش دردمندان * لعلت نمكى تمام دارد
9 در چاه ذقن چو حافظ اى جان * حسن تو دو صد غلام دارد