غزل 117 [ دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد ]
1 دل ما به دور رويت ز چمن فراغ دارد * كه چو سرو پايبند است و چو لاله داغ دارد
2 سر ما فرونيايد به كمان ابروى كس * كه درون گوشهگيران ز جهان فراغ دارد
3 ز بنفشه تاب دارم كه ز زلف او زند دم * تو سياه كمبها بين كه چه در دماغ دارد
4 به چمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله * به نديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد
5 شب ظلمت و بيابان به كجا توان رسيدن * مگر آن كه شمع رويت به رَهَم چراغ دارد
6 من و شمع صبحگاهى سِزَد ار به هم بگرييم * كه بسوختيم و از ما بت ما فراغ دارد
7 سِزَدم چو ابر بهمن كه بر اين چمن بگريم * طرب آشيان بلبل بنگر كه زاغ دارد
8 سر درس عشق دارد دل دردمند حافظ * كه نه خاطر تماشا نه هواى باغ دارد