[ شرح ] غزل 116
بيت 1 : حسن : زيبايى خط : سبزهى عذار ، موى اطراف صورت جوانان در نظر دارد :
تماشا مىكند محقق است كه . . . : معلوم است كه از بينايى خود بهرهمند مىشود .
ديده را فايده آن است كه دلبر بيند * ور نبيند چه بود فايده بينايى را
« سعدى »
بيت 2 : خامه : قلم
مانند قلم سر اطاعت در فرمان دوست نهادهايم و سر از فرمان برنمىداريم ، مگر اين كه او سر ما را با شمشير از تن جدا كند .
بيت 3 : پروانه : به ايهام اجازه
كسى از لذت وصال تو بهرهمند مىشود كه زير تيغ عشق تو هر بار كه سر از تنش جدا مىشود ، سرى ديگر براى نثار ارائه كند ؛ مانند شمع كه هر بار او را سر مىگيرند ، روشنايى بيشترى مىدهد .
بيت 4 : آستانه : درگاه .
كسى افتخار پاىبوسى تو را پيدا مىكند كه مانند درگاهى ( آستانهى در ) ، هميشه سرش زير قدمهاى تو است .
بيت 5 : زهد خشك : رياكارى ملولم : نگرانم ، دلتنگم دماغم تر دارد : بوى باده مرا سر حال بياورد .
بيت 6 : وسوسه : تشويش خاطر
اگر باده هيچ نفعى نداشته باشد ، اين خاصيت را دارد كه لحظهاى تو را از تشويش عقل بىخبر مىكند .
بيت 7 : تقوى : پرهيزكارى ، ورع
بيت 8 : لاله : گلى صحرايى به رنگهاى مختلف ، در اين بيت ، رنگ قرمز آن مد نظر است .
در انتهاى هر گلبرگ لاله نقطهى سياهى است كه به « داغ لاله » يا « داغ شقايق » معروف است .
حافظ داغ عشقش را كه مانند داغ لاله است ، به خاك خواهد برد .