[ شرح ] غزل 117
بيت 1 : فراغ دارد : بىنياز است سرو : درختى بلند و راست و زيبا لاله داغ دارد :
لاله گلى است زيبا به رنگهاى مختلف كه در اين بيت رنگ سرخ آن ( شقايق ) مورد نظر است . در انتهاى هر گلبرگ لاله لكهى سياهى است كه به داغ لاله معروف است .
دل ما در بهار حسن تو نيازى به گلزار ندارد ، زيرا مانند سرو پايبند عشق تو است و مانند لاله داغ محبت تو را بر دل دارد .
بيت 2 : گوشهگيران : پارسايان خلوتنشين
ما سر تسليم در مقابل كمان ابروى هيچكس فرونمىآوريم زيرا دل عاشقان خلوتنشين ، بىنياز از جهان و جهانيان است .
بيت 3 : تاب دارم : در خشمم سياه كمبها : به ايهام بنفشه دماغ : مغز بنفشه :
نوعى گل كه در اين بيت رنگ سياه آن مد نظر است .
از بنفشه خشمگينم كه دم از برابرى با زلف دلدار مىزند ، اين سياه بىارزش را نگاه كنيد كه چه سوداى باطلى در سر مىپروراند .
بيت 4 : تخت گل : بوتههاى گل پيوسته به هم ، به سرير سلطنتى و لاله ، به ساقى تشبيه شده است . نديم : ساقى اياغ : جام شراب
به گلزار برو و بنگر كه لاله در كنار سرير سلطنتى گل ، مانند ساقى جام شراب را براى شاه در دست گرفته است . ( تشبيه در تشبيه ! )
بيت 5 : شمع رويت : فروغ رخسارت شمع صبحگاهى : شمعى كه از اول شب سوخته و آب شده و اشكهايش بر اطرافش ريخته و در حال خاموشى و نابودى است .
بيت 6 : سزد : سزاوار است .
سزاوار است كه من و شمع صبحگاهى هر دو با هم گريه كنيم ، زيرا هر دوى ما سوختيم و آب شديم ، ولى دلدارمان آسوده خاطر است و به ما توجهى ندارد .
بيت 7 : ابر بهمن : ابر زمستانى بهمن ماه
سزاوار است كه مانند ابر بهمن در چمن روزگار گريه كنم ، زيرا آشيانهء شادى بلبل خوشآوا جايگاه زاغ شده است . ( گله از وضع كشور )
بيت 8 : سر درس . . . : حافظ دل از دست داده ، نه سر باغ و نه دل صحرا دارد .