غزل 40 [ المنة للّه كه در ميكده باز است ]
1 المنة للّه كه در ميكده باز است * زانرو كه مرا بر در او روى نياز است
2 خمها همه در جوش و خروشاند ز مستى * وان مى كه در آنجاست حقيقت نه مجاز است
3 از وى همه مستى و غرور است و تكبر * وز ما همه بىچارگى و عجز و نياز است
4 رازى كه بر غير نگفتيم و نگوييم * با دوست بگوييم كه او محرم راز است
5 شرح شكن زلف خم اندر خم جانان * كوته نتوان كرد كه اين قصه دراز است
6 بار دل مجنون و خم طُرّهى ليلى * رخسارهى محمود و كف پاى اياز است
7 بر دوختهام ديده چو باز از همه عالم * تا ديدهى من بر رخ زيباى تو باز است
8 در كعبهى كوى تو هر آنكس كه بيايد * از قبلهى ابروى تو در عين نماز است
9 اى مجلسيان سوز دل حافظ مسكين * از شمع بپرسيد كه در سوز و گداز است