[ شرح ] غزل 38
بيت 1 : مهر : خورشيد ديجور : تاريك
بيت 2 : دور از رخ تو : دور از تو ، در فراق تو
بيت 3 : هيهات : افسوس معمور : آباد
نقش خيال تو از ديدهى من گذر كرد و گفت : « افسوس كه اين خانه ( چشم ) از شدت گريه به خرابهاى تبديل شده و ديگر جاى اقامت من نيست . »
بيت 4 : از هجر تو . . . : هجران تو مرا به مرگ و مرگ را به من نزديك كرده است .
بيت 5 : رقيب : پردهدار دور از رخت : دور از جان تو « ايهام » اين خستهى رنجور . . . : اين عاشق بيمار مرده است .
بيت 6 : صبرى است . . . : تنها چارهى من در فراق تو صبر است كه ديگر صبرم تمام شده است .
بيت 7 : در هجر تو . . . : در هجران محبوب ، تنها اشك ريختن كافى نيست . بايد خون گريه كنى تا عذرت پذيرفته شود .
بيت 8 : داعيه : انگيزه داعيهى سور : انگيزهى شادمانى
حافظ به سبب غم ، مدام اشك مىريزد و هرگز خنده بر لب نمىآورد ، چرا كه آدم عزا دار انگيزهاى براى شادى و خنده ندارد .