[ شرح ] غزل 40
بيت 1 : المنه للّه : شكر خدا را ميكده : محل حضور پير ( مرشد ، معلم ) ، آنجا كه سالك مست بادهى معرفت مىشود . زانرو كه مرا : زيرا كه مرا بر در او : بر آستان او روى نياز است : نيازمندم .
بيت 2 : خمها : در اينجا منظور سالكان و عارفان است . مستى : حالت قرب الهى مى حقيقت : وسيلهى حالت قرب و بىخبرى مى مجاز : شرابى كه باعث هوا و هوس شود و سوداى باطل برانگيزد .
بيت 3 : از وى : از معشوق
بيت 4 : دوست : خدا ، حضرت حق
بيت 5 : شكن : پيچ و تاب
بيت 6 : بار دل مجنون . . . : ماجراى غم دل مجنون در خم گيسوى ليلى و به خاك ساييدن صورت سلطان محمود غزنوى به خاك پاى اياز ، داستانى است مفصل كه شرح آن به اختصار مقدور نيست . تنها مىتوان گفت كه اين نمونهاى از عظمت عشق است و مقتضاى عشق آن است كه همواره عاشق در نياز و معشوق در ناز و تكبر و غرور باشد .
دست مجنون و دامن ليلى * روى محمود و خاك پاك اياز
« سعدى »
« اياز » غلام سيهچردهى سلطان محمود غزنوى بوده است كه به دليل حسن اخلاق و صداقت و ذكاوت و امانت ، علاقهى شديد سلطان محمود را برمىانگيزد و سر نهادن سلطان بر پاى اياز به علامت شدت علاقه به صورت ضرب المثل درآمده و اغلب شعرا از آن سخن به ميان آوردهاند .
عشق فرهاد و طلعت شيرين * سر محمود و خاكِ پاى اياز
« عراقى »
سر محمود شده خاك كف پاى اياز * شه نديدم كه سرش پاى غلام اندازد
« دهقان »
بيت 7 : باز : شهباز ، پرندهى شكارى بر دوختهام چشم چو باز . . . : از موقعى كه چشم بر روى تو باز كردهام ، مانند شهباز از هر چه در جهان جز تو وجود دارد ، چشم فروبستهام .
براى شكارى كردن باز در شكارگاه ، كلاهى چرمين بر سر او مىگذارند به طورى كه جلو چشمان او را مىگيرد . هنگام شكار ، كلاه را برمىدارند تا توجه اين پرنده به شكار معطوف شود .
بيت 8 : در كعبهى كوى تو : كوى و محلهى دوست به خانهى كعبه تشبيه شده است و ابروى كمانى او به محراب و قبلهى نماز كه عاشق در مقابل آن به نماز مىايستد .
بيت 9 : اى مجلسيان . . . : از سوز دل حافظ ، فقط شمع كه در حال سوختن است آگاه است .