بىنيازى فروبرده ، و سر به نيستى خويش فروبر و به هستى او برآور .
425 و گفت : در شب بايد كه نخسپم و در روز بايد كه نخورم و نخرامم ، پس به منزل كى رسم ؟
426 و گفت : اگر جبريل از آسمان بانگ كند كه « چون شما نبوده و نباشد » شما او را به قول صادق داريد ؛ و ليكن از مكر خدا ايمن مباشيد و از آفت نفس خويش و از عمل شيطان .
427 و گفت : تا ديو فريب نمايد خداوند ننمايد . چون ديو نتواند فريفت خداوند به كرامت فريبد ، و اگر به كرامت نفريبد به لطف خويشتن بفريبد .
پس آن كس كه بدينها « 80 » نفريبد جوانمردست .
428 و گفت : در غيب دريائيست كه ايمان خلائق همچو كاهيست بر سر دريا باد همى آيد و موج همى زند از اين كنار تا بدان كنار ، و گاه گاه از آن كنار با اين كنار ، كاه به سر دريا .
429 و گفت : جوانمردى زبانيست بىگفتار و بينائيى است بىديدار ، تنى است بىكردار ، دليلى است بىانديشه ، و چشمهايست از دريا و سرّهاى دريا .
430 و گفت : عالم علم بگرفت ، و زاهد زهد بگرفت ، و عابد عبادت ، و با اين فراپيش او شدند . تو پاكى برگير و ناباك فراپيش او شو كه او پاك است .
431 و گفت : هر كرا زندگانى با خدا بود بر نفس و دل و جان خويش قادر نبود ، وقت او خادم او بود ، و بينائى و شنوائى او حق بود ، و هر چه در ميان بينائى و شنوائى او بود سوخته شود و بجز حقّ هيچ چيز نماند .
قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ فِي خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ
.
432 و گفت : اگر كسى از تو پرسد كه « فانى باقى را بيند ؟ » بگو كه « امروز در اين سراى فنا بندهء فانى باقى را مىشناسد . فردا آن شناخت نور گردد
هامش
( 80 ) - در اصل : بذيها .