تا در سراى بقا به نور بقا باقى را بيند .
433 و گفت : اولياى خداى را نتوان ديد مگر كسى كه محرم بود ، چنان كه اهل ترا نتواند ديد مگر كسى كه محرم بود ؛ مريد هر چند كه پير را حرمت بيش دارد ديدش در پير بيش دهد .
434 و گفت : هر كسى ماهى در دريا گيرد ، اين جوانمردان بر خشك گيرند ؛ و ديگران كشت بر خشك كنند ، اين طايفه بر دريا كنند .
435 و گفت : اگر آسمان و زمين پر از طاعت بود آن را قدرى نبود اگر در دل انكار جوانمردان دارد .
436 و گفت : هزار مرد اين جهان را ترا ترك بايد كرد تا به يك مرد از آن جهان برسى ، و هزار شربت زهر بايد خورد تا به يك شربت حلاوت بچشى .
437 و گفت : دريغا ، هزار بار دريغا ، كه چندين هزار سرهنگ و عيّار و مهتر و سالار و خواجه و برنا كه در كفن غفلت به خاك حسرت فرومىشوند كه يكى ازيشان سرهنگى دين را نمىشايد .
438 و گفت : زندگانى درون مرگست ، مشاهده درون مرگست ، پاكى درون مرگست ، فنا و بقا درون مرگست ، و چون حق پديد آمد جز از حق هيچ چيز بنماند .
439 و گفت : با خلق باشى ترشى و تلخى دانى و چون خلقيّت از تو جدا شود زندگانى با خدا بود .
440 و گفت : زندگانى بايد ميان كاف و نون كه هيچ بنميرد .
441 و گفت : آن كسى كه نماز كند و روزه دارد به خلق نزديك بود و آن كسى كه فكرت كند به خدا .
442 و گفت : هفت هزار درجه است از شريعت تا معرفت ، و هفتصد هزار درجه است از معرفت تا به حقيقت ، و هزار هزار درجه است از حقيقت تا بارگاه باز بود ، هر يكى را به مثل عمرى بايد كه چون عمر نوح و صفائى چون
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 89
مساهمون: مجتبى مينوى
ص٨٩