تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
411 و گفت : غايت بنده با خدا سه درجه است : يكى آنست كه بر ديدار بايستد و گويد « أللّه » ، و ديگر آنست كه بىخويشتن گويد « أللّه » ، سيم آنكه ازو با او گويد « أللّه » . 412 و گفت : خداى را با بنده با چهار چيز مخاطبه است : به تن و به دل و به مال و به زبان . اگر تن خدمت را دردهى « 76 » و زفان ذكر را ، راه رفته نشود تا دل با او درندهى « 76 » و سخاوت نكنى ، كه من اين چهار چيز دارم « 77 » و چهار چيز ازو بخواستم : هيبت و محبت و زندگانى با او و راه در يگانگى . پس گفتم « به بهشت اميد مده و به دوزخ بيم مكن كه از اين هر دو سراى مرا توى » . 413 و گفت : مردمان سه گروهند : يكى ناآزرده با تو آزار دارد ، و يكى بيازارى بيازارد ، و يكى كه بيازارى نيازارد . 414 و گفت : اين غفلت در حقّ خلق رحمتست « 78 » كه اگر چند ذرّه‌اى آگاه شوند بسوزند . 415 و گفت : خداى ، تعالى ، خون همه پيغامبران بريخت و باك نداشت . خدا اين شمشير به همه پيغامبران درافشاند و اين تازيانه به همه دوستان زد و خويشتن را به هيچ كس فرا نداد . عيّارست ، برو تو نيز عيّار باش ، دست به دون او فرا مده . 416 و گفت : خداى ، تعالى ، هر كس را به چيزى از خويشتن باز كرده است و خويشتن را به هيچ كس فرا ندهد . اى جوانمردان ، برويد و با خدا مرد باشيد كه شما را به چيزى از خويشتن باز نكند . 417 و گفت : اى بسا كسان كه بر پشت زمين مىروند ، ايشان مردگان‌اند ؛
هامش
( 76 ) - در نسخهء ديگر « هادهى » و « هاندهى » داشته است كه اصيلتر به نظر مىرسد . ( 77 ) - ظ : دادم . ( 78 ) - يعنى غفلت داشتن خلق از حقّ ، رحمتى است در حقّ ايشان .