تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 87

مساهمون:

ص٨٧
و اى بسا كسان كه در شكم خاك خفته‌اند و ايشان زندگان‌اند . 418 و گفت : دانشمندان گويند « پيغامبر ، عليه السّلام ، نه زن داشت و يك ساله قوت ننهادى و فرزندانش بودند » . گوئيم « بلى ، آن همه بود ، و ليكن شصت و سه سال در اين جهان بود كه دل او ازين خبر نداشت ، آن همه بر وى مىرفت و او كه خبر داشت از خدا داشت » . 419 و گفت : از هر جانب كه نگرى خداست ، و اگر زبر نگرى و اگر زير نگرى و اگر راست نگرى و اگر چپ نگرى و اگر پيش نگرى و اگر از پس نگرى . 420 و گفت : هر چه در هفت آسمان و زمين هست به تن تو درست ، كسى مىبايد كه بيند . 421 و گفت : هر كرا دل به شوق او سوخته باشد و خاكستر شده باد محبت درآيد و آن خاكستر را برگيرد و آسمان و زمين از وى پر كند . اگر خواهى كه بيننده باشى آنجا توان ديد ، و اگر خواهى كه شنونده باشى آنجا توان شنيد ، و اگر خواهى كه چشنده باشى آنجا توان چشيد . مجرّدى و جوانمردى از آنجا مىبايد . 422 و گفت : اگر جايگاهى بودى كه آن جايگاه نه او را بودى ، و يا اگر كسى كه آن كس نه او را بودى ، ما آن گله بر آن جايگاه و با آن كس نكردمى « 79 » . 423 و گفت : قدم اوّل آنست كه گويد « خدا و چيزى ديگر نه » ، و قدم دوم أنس است و قدم سيوم سوختن است 424 و گفت : هر ساعتى مىآئى و پشتهء گناه در گرده ، و گاه مىآئى پشتهء طاعت در گرده . تا كى گناه ؟ تا كى طاعت ؟ گناه را دست به پشت باز نه و سر به درياى رحمت فرو برده ، و طاعت را دست به پشت باز نه و سر به درياى
هامش
( 79 ) - گمان مىكنم كه شايد « بكرديمى » بوده است .