451 و گفت : اين نه آن طريقست كه زفانى برو اقرار آورد ، يا بينائى « 81 » بود كه او را بيند ، يا شناختى كه او را شناسد ، يا هفت اندام را نيز آنجا راهست ؛ همه از ان اوست و جان در فرمان او . اينجا خدائى است و بس .
452 و گفت : كسانى ديدهام كه به تفسير قرآن مشغول بودهاند . جوانمردان به تفسير خويش مشغول بودهاند .
453 و گفت : عالم آن عالم بود كه به خويشتن عالم بود ، عالم نبود آنكه به علم عالم بود . و گفت : خداى ، تعالى ، قسمت خويش پيش خلقان كرد ، هر كسى نصيب « 82 » خويش برگرفتند ، نصيب جوانمردان اندوه بود .
454 و گفت : درخت اندوه بكاريد تا باشد كه به برآيد و تو بنشينى و مىگريى كه عاقبت بدان دولت برسى كه گويندت « چرا مىگريى ؟ » گفتند « اندوه به چه بدست آيد ؟ » گفت : بدانكه همه جهد آن كنى كه در كار او پاك روى ، و چندانكه بنگريى دانى كه پاك نهاى و نتوانى بود كه اندوه او فروآيد ، كه صد و بيست و چهار هزار پيغامبر بدين جهان درآمدند و بيرون شدند و خواستند كه او را بدانند سزاى او ، و همه پيران همچنان ، نتوانستند .
455 و گفت : درد جوانمردان اندوهست كه به دو عالم درنگنجد .
456 و گفت : اگر عمر من چندان بود كه عمر نوح من از اين تن راستى نبينم ، و آنكه من ازين دانم اگر خداوند اين تن را به آتش فرونيارد داد من از اين تن بنداده باشد . پرسيدند از نام بزرگ ، گفت : نامها « 83 » همه خود بزرگست ، بزرگتر در وى نيستى بنده است ؛ چون بنده نيست گرديد از خلق بشد در هيبت يك بود .
هامش
( 81 ) - ظ : بينائيى .
( 82 ) - در اصل : نصيبى .
( 83 ) - در اصل : نامهاء .