تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 84

مساهمون:

ص٨٤
اميد آن بود كه بانگى از حلقش برآيد كه در ان هوا نبود . 392 و گفت : بسيار بگرييد و كم خنديد ، و بسيار خاموش باشيد و كم گوئيد ، و بسيار دهيد و كم خوريد ، و بسيار سر از بالينى برگيريد و باز منهيد . 393 و گفت : هر كه خوشى سخن خداى ناچشيده از اين جهان بيرون شود او را چيزى نرسيده باشد . 394 و گفت : تا خداوند بمدارا نبود با خلق ، بمدارا بود با مصطفى . خردمندان با خدا ناباك‌اند زيرا كه او بىباكست و كسى كه او بىباك بود بىباكان را دوست دارد . 395 و گفت : اين راه ناباكانست و راه ديوانگان و مستان . با خدا مستى و ديوانگى و ناباكى سود دارد . 396 و گفت : ذكر أللّه از ميان جان ، صلوات بر محمّد از بن گوش . 397 و گفت : از اين جهان بيرون نشوى تا سه حال بر خويشتن نبينى : اوّل بايد كه در محبت او آب از چشم خويش بينى ، ديگر از هيبت او بول خويش [ خون ] بينى ، ديگر بايد كه در بيدارى استخوانت بگدازد و باريك شود . 398 و گفت : چنان ياد كنيد كه ديگر بار نبايد كرد . يعنى فراموش مكن تا يادت نبايد آورد . 399 و گفت : غايب تو باشى و او باشد ، ديگر آنست كه تو نباشى همه او بود . 400 و گفت : سخن مگوئيد تا شنوندهء سخن خدا را نبينيد ، و سخن مشنويد تا گويندهء سخن خداوند را نبينيد . 401 و گفت : هر كه يك بار بگويد « أللّه » زبانش بسوخت ؛ ديگر نتواند گفت « أللّه » . چون تو بينى كه مىگويد ثناى خداوندست بر بنده .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 84 | مجتبى مينوى