كارى بد مكن تا چون چشم تو بدان افتد بدى بينى نه نيكوئى » . شيخ گفت : بر تو باد كه نيكى و بدى فراموش كنى .
382 و گفت : جوانمردان دست از عمل بندارند ، عمل دست ازيشان بندارد « 73 » .
383 و گفت : چون خداوند ، تعالى ، تقديرى كند و تو بدان رضا دهى بهتر از هزار هزار عمل خير كه تو بكنى و او نپسندد .
384 و گفت : يك قطره از درياى احسان بر تو افتد نخواهى كه در همه عالم از هيچ گوئى و شنوى و كس را بينى .
385 و گفت : در دنيا هيچ صعبتر از ان نيست كه ترا با كسى خصومت بود .
386 و گفت : نماز و روزه بزرگست ، ليك كبر و حسد و حرص از دل بيرون كردن نيكوتر است .
387 و گفت : معرفت هست كه با شريعت آميخته بود ، و معرفت هست كه از شريعت دورترست ، و معرفت هست كه با شريعت برابرست ؛ مرد بايد كه گوهر هر سه ديده بود تا با هر كسى گويد كه از آنجا بود « 74 » .
388 و گفت : يك بار خداى را ياد كردن صعبتر است از هزار شمشير بر روى خوردن .
389 و گفت : ديدار آن بود كه جز او را نبينى .
390 و گفت : كلام بىمشاهده نبود .
391 و گفت : جهد مردان چهل سالست : ده سال رنج بايد بردن تا زبان راست شود ، و ده سال تا دست راست شود ، و ده سال تا چشم راست شود ، و ده سال تا دل راست شود . پس هر كه چهل سال چنين قدم زند و به دعوى راست آيد
هامش
( 73 ) - مراد اينست كه : اينكه جوانمردان در عمل هستند نه بدين سبب است كه ايشان از عمل دست برنمىدارند ، بلكه بدين سبب كه عمل دست از ايشان برنمىدارد .
( 74 ) - ظاهرا عبارت چنين بوده : با هر كسى از آنجا گويد كه مقام وى بود .