كه اگر آن راه كه بنده به خدا شود مغيلان گرفته است آن راه كه از خدا به بنده آيد چيست .
363 و گفت : ترا بر تو آشكارى كند ، شهادت و معرفت و كرامت وجود بر تو آشكارا كرده بود تا همه مخلوقات ، چون خويشتن را بر تو آشكارا كند آن را صفت نبود ( ؟ )
364 و گفت : خداى ، تعالى ، لطف خويش را براى دوستان دارد و رحمت خويش براى عاصيان .
365 و گفت : با خداى خويش آشنا گرد كه غريبى كه به شهر آشنائى دارد با كسى آنجا قوى دلتر بود .
366 و گفت : هر كه دنيا و عمر بسر كار خداى در نتوان كرد ، گو دعوى مكن كه به قيامت بىبار بر صراط بگذرد .
367 وقتى به شخصى گفت « كجا مىروى ؟ » گفت « به حجاز » . گفت « آنجا چه كنى ؟ » گفت « خداى را طلب كنم » گفت « خداى خراسان كجاست كه به حجاز مىبايد شد ؟ رسول عليه السّلام فرمود كه طلب علم كنيد و اگر بچين بايد شدن ، نگفت طلب خداى كنيد . »
368 و گفت : يك ساعت كه بنده به خدا شاد بود گرامىتر از سالهاى كه نماز كند و روزه دارد . اين آفريدهء خدا همه دام مؤمن است تا خود به چه دام واماند .
369 و گفت : كسى كه روز به شب آرد و مؤمنى نيازرده بود آن روز تا شب با پيغامبر ، عليه السّلام ، زندگانى كرده بود ، و اگر مؤمن بيازارد آن روز خداى طاعتش نپذيرد . و گفت : از بعد ايمان كه خدا بنده را دهد هيچ نيست بزرگتر از دلى پاك و زبانى راست .
370 و گفت : هر كه بدين جهان از خدا و رسول و پيران شرم دارد بدان جهان خداى ، تعالى ، ازو شرم دارد .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: مجتبى مينوى
ص٨١