تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
آفريده نتواند آمد « 51 » 124 و گفت : همه گنجهاى روى زمين حاضر كردند كه ديدار من بر ان افگنند . گفتم « غرّه باد آنكه به چنين چيزها غرّه شود » . از حقّ ندا آمد كه « بو الحسن ، دنيا را به تو در نصيب نيست ، از هر دو سراى ترا منم . » 125 و گفت « خداوند من زندگانى من در چشم من گناه گردانيد . » 126 و گفت : تا دست از دنيا بداشتم هرگز با سرش نشدم ، و تا گفتم « اللّه » به هيچ مخلوق بازنگرديدم . 127 و گفت « پير گشتم ، هنگام رفتنست . هرچه در اعمال بنده آيد من به توفيق خداى بكردم ، و هر چه عطاى او بود با بندگان به منّت مرا بداد . اين سخن گاه از معامله گويم و گاه از عطا . خلق را آنجا راه نيست . مرگ را هابژارى « 52 » كه پنجاه سال بو الحسن مرگ را هابژارد « 52 » تا مرگ مؤمن خوش كردند » . 128 گفت « خواهيد كه با خضر عليه السّلام صحبت كنيد ؟ » صوفيى گفت « خواهم » . گفت « چند سال بود ترا ؟ » گفت « شصت سال » . گفت « عمر از سر گير ! ترا او آفريده ، صحبت با خضر كنى ؟ كه تا صحبت من با اوست در تمنّاى من نيست كه با هيچ آفريده صحبت كنم . » 129 و گفت « خلق مرا نتوانند نكوهيدن و ستودن ، كه به هر زبان كه از من عبارت كنند من به خلاف آنم » . 130 و گفت « بهشت در فنا برم تا بهشتيان را كجا برى ، و دوزخ در فنا برم تا دوزخيان را كجا برى . » 131 و گفت : خداى تعالى روز قيامت گويد « بندگان مرا شفاعت كن » . گويم « رحمت زان تست ، بنده زان تو ؛ شفقت تو بر بنده بيش از آنست كه از ان من » .
هامش
( 51 ) - ف 123 در دو نسخه از نسخه‌هائى كه نيكلسن از براى تصحيح متن تذكرة الاوليا به كار برده است نبوده است . جمله‌هاى آن كاملا روشن نيست . ( 52 ) - هابجاردن ، هابژاردن ، بمعنى مهيّا و آماده بودن . بجاردن در لغتنامهء دهخدا ديده شود .