خسرو همه حال خويش ديدى در جام
روزى شيخ بو الحسن با شيخ بو سعيد نشسته بودند و جمع همه حاضر بودند . شيخ بو الحسن روى به جمع كرد و گفت « روز قيامت همه بزرگان را بياورند و هر كسى را كرسيى بنهند در زير عرش و از خداوند ندا آيد خلق را كه از حقّ سخن گويند ، و شيخ بو سعيد را كرسيى بنهند تا از حقّ سخن گويد و او در ميان نى . »
چون سه روز تمام شد روز چهارم شيخ بو سعيد دستورى خواست . شيخ بو الحسن گفت به راه كوه در شويت كه اين راه ده بر دهست ، درويشان را آسانتر بود . و شيخ بو الحسن گفت « سى مرد مريد مىبايد مرا تا ده در خدمت تو مىباشند تا به نشابور ، و ده از نزديك تو خبر به من باز مىآرند و ده از نزديك من خبر به تو مىبرند ، همچنين تا آنگاه كه به نشابور برسى . » شيخ بو الحسن با فرزندان و جمع همه به وداع شيخ بو سعيد بيرون آمدند و به وقت وداع شيخ بو الحسن مر شيخ بو سعيد را گفت كه « راه به تو بر بسط و گشايش است و راه ما بر قبض و حزن ، اكنون تو شاد مىباش و خرّم مىزى تا ما اندوه مىخوريم ، كه هر دو كار او مىكنيم » .
پس شيخ بو الحسن چندانكه مردم داشت با شيخ بو سعيد بفرستاد تا به جاجرم به هر منزلى از وى خبر به دو مىبردند . پس ديگر روز كه شيخ بو سعيد برفت در خانقاه شيخ بو الحسن جامهها برچيدند و زاويهها برداشتند .
در آن موضع كه زاويهء حسن مؤدّب بود در زير جامه كاغذى يافتند چيزى در وى ، پيش شيخ بو الحسن بردند و گفتند « يافتيم چيزى در اينجاست » .
گفت « چيست ؟ » گفتند « ندانيم » . گفت « بنگريد » . باز كردند زر بود .
گفت « اين در زاويهء كه بودهست ؟ » گفتند « در زير زاويهء حسن مؤدّب كه خادم شيخ بو سعيد است » . گفت « وزنى بكنيت » . وزن كردند ، بيست دينار زر برآمد ؛ گفت « بنگريد تا ما را وام چندست » ؛ بنگريستند بيست دينار
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 23
مساهمون: مجتبى مينوى
ص٢٣