تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 170

مساهمون:

ص١٧٠
436 هزار مرد اين جهان را ترك بايد كرد تا . . . 437 چندين هزار سرهنگ و عيّار و . . . در خاك مىشوند كه . . . 438 زندگانى درون مرگست . 439 با خلق باشى ترشى و تلخى دانى . 440 زندگانى بايد ميان كاف و نون . . . 441 آن كسى كه نماز كند و روزه دارد . . . 442 هفت هزار درجه است از شريعت تا معرفت . 443 معنى دل سه است . 444 مرا نه دنيا و نه آخرتى مأوى . 445 كار كننده بسيارست ، و لكن . . . 446 عشق بهره‌ايست از آن دريا كه . . . 447 قرّايان گويند خداى را به دليل شايد دانستن . 448 هر كه عاشق شد خداى را يافت . . . 449 هر كه آنجا نشيند كه خلق ننشيند . . . 450 هر چه در لوح محفوظست . . . 451 اين نه آن طريقست كه زمانى برو اقرار آورد . 452 كسانى ديده‌ام كه به تفسير قرآن مشغول بوده‌اند . 453 عالم آن بود كه به خويشتن عالم بود . 453 . نصيب جوانمردان اندوه بود . 454 درخت اندوه بكاريد تا باشد كه . . . 455 درد جوانمردان اندوهست . ف 402 و 575 نيز ديده شود . 456 اگر عمر من چندان بود كه عمر نوح . . . 456 . پرسيدند از نام بزرگ . . . 457 پرسيدند از مكر . . .