436 هزار مرد اين جهان را ترك بايد كرد تا . . .
437 چندين هزار سرهنگ و عيّار و . . . در خاك مىشوند كه . . .
438 زندگانى درون مرگست .
439 با خلق باشى ترشى و تلخى دانى .
440 زندگانى بايد ميان كاف و نون . . .
441 آن كسى كه نماز كند و روزه دارد . . .
442 هفت هزار درجه است از شريعت تا معرفت .
443 معنى دل سه است .
444 مرا نه دنيا و نه آخرتى مأوى .
445 كار كننده بسيارست ، و لكن . . .
446 عشق بهرهايست از آن دريا كه . . .
447 قرّايان گويند خداى را به دليل شايد دانستن .
448 هر كه عاشق شد خداى را يافت . . .
449 هر كه آنجا نشيند كه خلق ننشيند . . .
450 هر چه در لوح محفوظست . . .
451 اين نه آن طريقست كه زمانى برو اقرار آورد .
452 كسانى ديدهام كه به تفسير قرآن مشغول بودهاند .
453 عالم آن بود كه به خويشتن عالم بود .
453 . نصيب جوانمردان اندوه بود .
454 درخت اندوه بكاريد تا باشد كه . . .
455 درد جوانمردان اندوهست . ف 402 و 575 نيز ديده شود .
456 اگر عمر من چندان بود كه عمر نوح . . .
456 . پرسيدند از نام بزرگ . . .
457 پرسيدند از مكر . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 170
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٧٠