تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 169

مساهمون:

ص١٦٩
412 خداى را با بنده با چهار چيز مخاطبه است . ف 580 نيز ديده شود . 413 مردمان سه گروهند ( در آزردن ) . 414 اين غفلت در حقّ خلق رحمتست . 415 خداى خون همه پيغامبران بريخت و . . . 416 خداى هر كس را به چيزى از خويشتن باز كرده است . 417 زندگان كه مرده‌اند و مردگان كه زنده‌اند . ف 554 نيز ديده شود . 418 گويند پيغامبر نه زن داشت و . . . 419 از هر جانب كه نگرى خداست . 420 هر چه در هفت آسمان و زمين هست . . . 421 هر كرا دل به شوق او سوخته باشد و . . . 422 اگر جايگاهى بودى كه نه او را بودى . . . 423 قدم اوّل آنست كه گويد خدا و نه چيزى ديگر . ف 544 نيز ديده شود . 424 هر ساعتى مىآئى و پشتهء گناه دركرده . . . 425 در شب بايد كه نخسپم . 426 اگر جبريل از آسمان بانگ كند كه . . . 427 تا ديو فريب نمايد خداوند ننمايد . 428 در غيب دريائيست كه ايمان خلائق . . . 429 جوانمردى زبانيست بىگفتار و . . . 430 عالم علم بگرفت و زاهد زهد . . . 431 هر كرا زندگانى با خدا بود . . . 432 اگر كسى از تو پرسد كه فانى باقى را بيند . . . 433 اولياى خداى را نتوان ديد . 434 هر كسى ماهى در دريا گيرد . . . 435 اگر آسمان و زمين پر از طاعت بود . . .