412 خداى را با بنده با چهار چيز مخاطبه است . ف 580 نيز ديده شود .
413 مردمان سه گروهند ( در آزردن ) .
414 اين غفلت در حقّ خلق رحمتست .
415 خداى خون همه پيغامبران بريخت و . . .
416 خداى هر كس را به چيزى از خويشتن باز كرده است .
417 زندگان كه مردهاند و مردگان كه زندهاند . ف 554 نيز ديده شود .
418 گويند پيغامبر نه زن داشت و . . .
419 از هر جانب كه نگرى خداست .
420 هر چه در هفت آسمان و زمين هست . . .
421 هر كرا دل به شوق او سوخته باشد و . . .
422 اگر جايگاهى بودى كه نه او را بودى . . .
423 قدم اوّل آنست كه گويد خدا و نه چيزى ديگر . ف 544 نيز ديده شود .
424 هر ساعتى مىآئى و پشتهء گناه دركرده . . .
425 در شب بايد كه نخسپم .
426 اگر جبريل از آسمان بانگ كند كه . . .
427 تا ديو فريب نمايد خداوند ننمايد .
428 در غيب دريائيست كه ايمان خلائق . . .
429 جوانمردى زبانيست بىگفتار و . . .
430 عالم علم بگرفت و زاهد زهد . . .
431 هر كرا زندگانى با خدا بود . . .
432 اگر كسى از تو پرسد كه فانى باقى را بيند . . .
433 اولياى خداى را نتوان ديد .
434 هر كسى ماهى در دريا گيرد . . .
435 اگر آسمان و زمين پر از طاعت بود . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 169
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٦٩