364 خداى لطف خويش را براى دوستان دارد .
365 با خداى خويش آشنا گرد .
366 هر كه دنيا و عمر بسر كار خداى نتوان كرد . . .
367 خداى خراسان كجاست كه به حجاز مىبايد شد ؟
368 يك ساعت كه بنده به خدا شاد بود . . .
369 كسى كه روز به شب آورده بود و مؤمنى نيازرده بود . . .
370 هر كه بدين جهان از خدا و . . . شرم دارد . . .
371 سه قوم را به خدا راهست .
372 پلاسداران بسيارند ، راستى دل مىبايد .
373 مرا مريد نبود ، زيرا كه من دعوى نكردم .
374 در همه عمر اگر يك بار او را بيازرده باشى . . .
375 كسى بايد كه به چشم نابينا بود و . . .
376 طاعت خلق به سه چيزست .
377 تحيّر چون مرغى بود كه از مأواى خود . . . ف 539 ديده شود .
378 هر كه يك آرزوى نفس بدهد . . .
379 قسمت كرد حق ، تعالى ، چيزها را . . .
380 در راه حق چندان خوش بود كه . . .
381 بايزيد گفت از پس هر كارى نيكو ، كارى بد مكن .
382 جوانمردان دست از عمل بندارند . . .
383 چون خداوند تقديرى كند و . . .
384 يك قطره از درياى احسان بر تو افتد . . .
385 در دنيا هيچ صعبتر از ان نيست كه . . .
386 نماز و روزه بزرگست ، ليك كبر و حسد و . . .
387 معرفت هست كه با شريعت آميخته بود ، و . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 167
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٦٧