تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
502 ارادت تخم جملهء سعادتهاست . . . او را خواست كه ما را خواست . 503 راه به حضرت عزّت دو است : از بنده به حقّ و از حق به بنده . 504 گه ترا گويد ز مستى بو الحسن . . . 505 مژده دادن ابو يزيد از زادن ابو الحسن . ف 653 نيز ديده شود . 506 شنيدن ابو الحسن خبر دادن ابو يزيد را از بود او . 507 مريد خرقانى كه به زيارت او رفته بود و دشنامهائى كه زن خرقانى مىداد . ف 39 و 645 نيز ديده شود . 508 قدم بر نخست پايهء نردبان كه نهادم به خدا رسيدم . ف 61 ديده شود . 509 مختصرى از حالات شيخ ابو الحسن 510 دلى كه در وى همه ياد كرد وى بود ، بهترين چيزهاست . 511 صوفى به مرقّع و سجّاده نبود . . . 512 صوفى روزى بود كه به آفتابش حاجت نبود . 513 مرد به چه داند كه وى بيدار است ؟ 514 صدق آنست كه دل سخن گويد . 515 هرچه براى حقّ كنى اخلاص است . 516 كرا رسد در بقا و فنا سخن گفتن ؟ ف 546 نيز ديده شود . 517 هرگز با كسى صحبت مداريد كه . . . 518 اندوه طلب كن تا آب چشمت پديد آيد . 519 وارث رسول آن كس بود كه . . . 520 شبلى گفته است آن خواهم كه نخواهم . ف 640 نيز ديده شود . 521 امروز چهل سالست تا در يك وقتم . 522 چهل سالست كه نفسم يك شربت آب سرد مىخواهد . ف 480 ديده شود . 523 ترا از ان بايد كه روز به شب آرى چنان كه . . . 524 روشن‌ترين دلها . . . بهترين كارها . . . حلال‌ترين نعمتها . . . بهترين