502 ارادت تخم جملهء سعادتهاست . . . او را خواست كه ما را خواست .
503 راه به حضرت عزّت دو است : از بنده به حقّ و از حق به بنده .
504 گه ترا گويد ز مستى بو الحسن . . .
505 مژده دادن ابو يزيد از زادن ابو الحسن . ف 653 نيز ديده شود .
506 شنيدن ابو الحسن خبر دادن ابو يزيد را از بود او .
507 مريد خرقانى كه به زيارت او رفته بود و دشنامهائى كه زن خرقانى مىداد .
ف 39 و 645 نيز ديده شود .
508 قدم بر نخست پايهء نردبان كه نهادم به خدا رسيدم . ف 61 ديده شود .
509 مختصرى از حالات شيخ ابو الحسن 510 دلى كه در وى همه ياد كرد وى بود ، بهترين چيزهاست .
511 صوفى به مرقّع و سجّاده نبود . . .
512 صوفى روزى بود كه به آفتابش حاجت نبود .
513 مرد به چه داند كه وى بيدار است ؟
514 صدق آنست كه دل سخن گويد .
515 هرچه براى حقّ كنى اخلاص است .
516 كرا رسد در بقا و فنا سخن گفتن ؟ ف 546 نيز ديده شود .
517 هرگز با كسى صحبت مداريد كه . . .
518 اندوه طلب كن تا آب چشمت پديد آيد .
519 وارث رسول آن كس بود كه . . .
520 شبلى گفته است آن خواهم كه نخواهم . ف 640 نيز ديده شود .
521 امروز چهل سالست تا در يك وقتم .
522 چهل سالست كه نفسم يك شربت آب سرد مىخواهد . ف 480 ديده شود .
523 ترا از ان بايد كه روز به شب آرى چنان كه . . .
524 روشنترين دلها . . . بهترين كارها . . . حلالترين نعمتها . . . بهترين
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٧٣