341 صوفى را نود و نه عالمست .
342 آن كس كه حقّ او را خواهد . . .
343 طعام و شراب جوانمردان . . .
344 هر كس كه غايبست ازو گويند .
345 خداى بر دل اولياى خويش از نور . . .
346 خداوند از هستى خود چيزى در اين مردان پديد كرده است .
347 خداوند بنده را به خود راه باز گشايد .
348 درويش آن بود كه در دلش انديشه نبود .
349 اين خلق بامداد و شبنگاه درآيند . . .
350 مهرى بر زبان بر نه . . . و مهرى بر دل نه . . .
351 چون دانشمندان گويند « من » . . .
352 تا نباشد همه شما باشيد . . . « صوفى نيافريدهام » 353 صوفى تنيست مرده و دليست . . .
353 . يك نفس با خدا زدن . . .
354 هر چه براى خدا كنى . . .
355 عمل چون شير است . . .
356 چون مريد به علم بيرون شود . . . از دست بگذار 357 اين راه كه به بهشت مىرود نزديك . . .
358 بايد كه در روزى هزار بار بميرى و . . .
359 چون نيستى خويش به وى دهى . . .
360 بايد كه پايت را آبله افتد از روش . ف 542 ديده شود .
361 هر كه تنها نشيند با خداوند خويش بود .
362 بو على دقّاق گفته است كه . . . راه مغيلان گرفته است .
363 ترا بر تو آشكارى كند .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٦٦