134 چون حق ، تعالى ، اين راه بر من بگشاد . . .
135 بيست و چهار ساعت مرا يك نفس است .
136 الهى ، آنچه در اينان بيافريدهاى به اينان وانماى .
137 خويشتن را فرا آب دادم غرقه نشدم و . . .
138 به ديدار بايستادم خلق آسمان و زمين را بديدم .
139 من نه عابدم و نه زاهد و نه عالم و نه صوفى .
140 نيكى صفت خداوند است .
141 اگر خواهى كه به كرامت رسى . . .
142 من كار خويش به اخلاص نديدم تا . . . ف 601 نيز ديده شود .
143 خدا چندين سال خرد از من ببرده بود .
144 چه بودى كه دوزخ و بهشت نبودى ؟
145 خداوند بازار من بر من پيدا كرد .
146 خداوند بندگى من بر من ظاهر كرد .
147 از خويشتن بگذشتى صراط واپس كردى 148 هر كس را از اين خداوند رستگارى بود 149 خداوند چندين بازار در درون اين پوست بنهاد . ف 87 نيز ديده شود .
150 كلّهء سرم عرش است و . . .
151 راه خداى را عدد نتوان كرد 152 هر كه به نزديك خدا مرد است . . . .
153 هر كه بداند كه من خداى را ستودم . . .
154 عافيت را طلب كردم در تنهائى يافتم .
154 . « مرا ايستاده باش كه من زندهاىام كه نميرم تا . . . » 155 هر كه مرا بشناخت به دوستى . . .
156 زبان من به توحيد گشاده شد . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٥٧