تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
63 چنان قادر بودم كه اگر پلاس سيه خواستم ديبائى رومى گردد . . . 64 آن كس كه از او چندان راه بود به خداى كه . . . 65 وامىام نيك بالاى حق 66 اگر آنچه در دل منست قطره‌اى بيرون آيد . . . 67 آن گاه نيز كه من از ميان شما بشده باشم . . . 68 الهى ، اگر مرا چيزى دهى چنان ده كه . . . 69 هر نيكوئى كه از عهد آدم تا اين ساعت و از اين ساعت تا به قيامت با پيرى كرد . . . . 70 هر شب آرام نگيرم تا حساب خويش . . . 71 كار خويش را به اخلاص نديدم تا . . . . 72 اگر خدا روز قيامت همهء خلق را به من بخشد . . . . 73 عرش خداى بر پشت ما ايستاده بود . 74 چه گوئيد در مردى كه خداى تعالى او را در مقامى مىدارد كه . . . 75 در سراى دنيا زير خاربنى با خداى زندگانى كردن . . . 76 گاه گاه از آن قوّت خداوند چندان با من باشد كه . . . 77 چشنده‌ام و خود ناپديد ، و . . . 78 دست از كار بازنگرفته‌ام تا چنان نديدم كه . . . 79 زنهار تا مرده دل و قرّا نباشى . 80 به سنگ سپيد مسأله بازپرسيدم . . . 81 بدان كسى كه من تمنّى نان گستاخى كنم . 82 در ساعتى از بيست و چهار ساعت هزار بار بمردم 83 روزه و نماز از براى به منزل رسيدن است 84 از چهار ماهگى كه در شكم مادر بجنبيدم همه چيز به ياد دارم 85 مرا ديداريست اندر آدميان و ديداريست در . . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 154 | مجتبى مينوى