63 چنان قادر بودم كه اگر پلاس سيه خواستم ديبائى رومى گردد . . .
64 آن كس كه از او چندان راه بود به خداى كه . . .
65 وامىام نيك بالاى حق 66 اگر آنچه در دل منست قطرهاى بيرون آيد . . .
67 آن گاه نيز كه من از ميان شما بشده باشم . . .
68 الهى ، اگر مرا چيزى دهى چنان ده كه . . .
69 هر نيكوئى كه از عهد آدم تا اين ساعت و از اين ساعت تا به قيامت با پيرى كرد . . . .
70 هر شب آرام نگيرم تا حساب خويش . . .
71 كار خويش را به اخلاص نديدم تا . . . .
72 اگر خدا روز قيامت همهء خلق را به من بخشد . . . .
73 عرش خداى بر پشت ما ايستاده بود .
74 چه گوئيد در مردى كه خداى تعالى او را در مقامى مىدارد كه . . .
75 در سراى دنيا زير خاربنى با خداى زندگانى كردن . . .
76 گاه گاه از آن قوّت خداوند چندان با من باشد كه . . .
77 چشندهام و خود ناپديد ، و . . .
78 دست از كار بازنگرفتهام تا چنان نديدم كه . . .
79 زنهار تا مرده دل و قرّا نباشى .
80 به سنگ سپيد مسأله بازپرسيدم . . .
81 بدان كسى كه من تمنّى نان گستاخى كنم .
82 در ساعتى از بيست و چهار ساعت هزار بار بمردم 83 روزه و نماز از براى به منزل رسيدن است 84 از چهار ماهگى كه در شكم مادر بجنبيدم همه چيز به ياد دارم 85 مرا ديداريست اندر آدميان و ديداريست در . . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 154
مساهمون: مجتبى مينوى
ص١٥٤