تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥
86 اگر از تركستان تا به در شام كسى را خارى در انگشت شود . . . 87 شگفت از خداوند دارم كه چندين بازار . . . ف 149 نيز ديده شود 88 در اندرون پوست من دريائيست . 89 خداوندا به نزديك خلق مسلمانم و . . . 90 چهل سالست تا جان من ميان لب و دندان ايستاده است . . . 91 در اين مقام كه خداى مرا داده است . . . 92 وقت من وقتيست كه در سخن نگنجد 93 خداوند تعالى مرا وقتى داد كه . . . 94 دوزخ و بهشت را به نزديك من جاى نيست . . . 95 مرا زبر و زير نيست ، پيش و پس نيست . . . 96 درختى است غيب و . . . 97 عمر من مرا يك سجده است . 98 با خاصّ نتوانم گفت . . . و با عام نتوانم گفت 99 وقتى بر من پديد آمد كه . . . . 100 كسى بايستى كه ميان او و خداى حجابى نبودى تا . . . 101 چون حق ، تعالى ، با من به لطف درآمد . . . 102 بيست سالست تا كفن از آسمان آورده است . 103 در رحم مادر بسوختم ، چون به زمين . . . 104 چيزى چون قطرهء آب در دهان من مىچكيد . 105 آفريدهء او چون كشتى است و ملّاح منم . 106 حق ، تعالى ، مرا فكرتى بداد كه هرچه او آفريده است . . . 107 خداوند دوستان خويش را به مقامى دارد كه . . . 108 « ترا به بدبختان ننمايم ، با آن كس نمايم كه . . . 109 تا جاى دوستى من خداى نگرفت . . .
احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 155 | مجتبى مينوى