بيش است » .
629 پيرى گفت : تا از پانزده كس نشنيدم كه « خلق را نصيحت كن » سخن نگفتم ، هشت از ايشان آدمى بود و هفت . . . بى » پس شيخ گفت ، رضى اللّه عنه ، كه : از ان من . . . . ماند دو كس بودند كه گفتند مرا كه خلق را نصيحت كن يكى از ان با شما بگويم : روزى در مسجد نشسته بودم يكى از در درآمد و در من نشاط مىكرد . چون خواست كه برود مرا گفت كه « اين خلق را نصيحت كن » . مرا به دل آمد « اگر كشتى بشكند دريا را از ان چه زيان باشد ؟ » . روى باز پس كرد و گفت « نصيحت مردمان كجا شود ؟ » و اين شخص نه آدميئى بود .
630 اويس قرنى چون چيزى به دست گرفتى گفتى « يا رب ، اينها را بهانهء دين من مگردان . »
631 بو يزيد گفت : اى مرا كونه ، گرفتم كه همه چيز به علم راست كنى ، ارادت دل را چه كنى كه تا با خداوند راست نه ايستى سودت ندارد .
632 بو يزيد گفت ، رحمه اللّه : تن را بانگ بر زدمى گفتمى « لا ، و لا كرامة ، يا مأوى كلّ سرّ ربّى ، به يك شباروز پاك شود ، غايت پانزده شباروز ، اقاويل علما ازين زيادت نيست ، اى تن پليد ، سى سال شد تو و « 141 » پاك نشدهاى ، و فردا ترا پيش پاك پاك مىبايد ايستاد . »
633 ابو يزيد ، رحمه اللّه ، گفت كه : چون اندوه به دل درآيد غنيمت داريت ، كه مردمان به بركهء اندوه به جائى رسند .
634 شيخ ابو العباس قصاب ، رحمه اللّه ، گفت : چون خداى را ، جلّ جلاله ، در حقّ بنده اثر لطف باشد خواهد كه وى را به مقام بندگان نيك رساند هرچه جز خداى باشد از دل او بيرون كند بنده چون متحيّرى شود چه سرمايهء وى از وى باز گرفت . روزى چند در آن حيرت باشد ، آنگاه در
هامش
( 141 ) - شايد : و تو