626 بو على رودبارى مريدان را بپرسيد كه : [ هيچ يك از ] شما هيچ اثرى كرده است « 138 » از نيكى ؟ يكى گفت « من اميرى بودم ، سائلى به در سراى من آمد چيزى خواست . من بدر آمدم وى را در كنار گرفتم و در خانه بردم و جامهء خود در وى پوشيدم و بر تختش نشاندم و جملهء مال و ملك خويش به دو سپردم و زن خود رها كردم تا پس عدّت وى خواهد ، اكنون مرقّع پوشيدم و در پيش تو [ به دو « 139 » ] زانو نشسته » . بو على هيچ چيز نگفت . ديگرى گفت « من روزى به در سلطان [ مى ] گذشتم ، يكى را گرفته بودند و دستش مىخواستند كه ببرّند ، من دست خود فدا كردم ، و اينك دست بريده » .
پس از ابو على پرسيدند « از اين هر دو كدام كاملترست ؟ » گفت « شما آنچه كرديت با دو شخص معيّن كرديت . مؤمن چون آفتاب و مهتابست ، بايد كه منفعت وى به همه رسد » .
627 بو يزيد گفتهست : بندهء نيك آن بود كه هر دو دست وى راست بود ، يعنى آنچه به هر دو دست كند نيكى بود تا فريشتگان دست راست نويسند ، چيزى نباشد كه فريشتگان دست چپ نويسند .
628 گفت : اعرابيى را مهمان آمد ، و پارهاى شير « 140 » مىداشت پيش مهمان آورد ؛ مهمان سير نشد ، در خانه شد و با زن گفت « بزك بكشيم » . گفت « ما ضايع مانيم كه جز اين چيزى نداريم . » اعرابى گفت « ما بميريم از گرسنگى سهلتر از ان باشد كه مهمان ما گرسنه ماند . » بز كشتند و پيش مهمان آوردند . چون وقت روان كردن شد مهمان خادم را گفت « آنچه در دست دارى به وى ده » . گفت « اين بسيارست ، وى يك بز بيش سخاوت نكرده است » . گفت « وى از همه خاسته است و ما از بعضى ؛ دست وى
هامش
( 138 ) - اگر اين « كرده است » را « كردهايت » بخوانيم شايد لازم نباشد كه « هيچ يك از » اضافه شود .
( 139 ) - در اصل محو شده است .
( 140 ) - ممكنست « پنير » باشد .