كأنّك تراه . پس گفت : شب شود و خلق بخسپند تو اين تن را « 118 » غلّ و پلاس و تازيانهء چرميندار كه خداى ، تعالى ، بر اين تن مهربانى دارد گويد « بندهء من از اين تن چه مىخواهى ؟ » بگو « إلهى ، ترا خواهم » گويد « بندهء من ، دست از اين بيچاره بدار ، من آن توم » . هر روز آثار لطف و رحمت مولى بر ما نو مىشود تا نيّت با دلها نو كنيم .
588 شيخ گفت : از بسيار جانها آواز ماتم برآيد و از بعضى آواز دف ، هر چند در دل خود مىنگرم همه آواز ماتم مىبرآيد ، آواز دف نى .
589 گفت : بر در هر كه سالى باشى آخر روزى بگويد « درآى ، تا به چه ايستادهاى ؟ » پنجاه سال بر در او بيست « 119 » كفيل تو منم .
590 شيخ گفت : اگر در معرفت سخن گوئى هفصد بابست هر بابى هفصد شاخ هر شاخى ؟ ؟ ؟ لكدى « 120 » نمايد . عالم علم برداشت و به كنارهاى شد و با آنش خوشست ، زاهد زهد برداشت و به كنارهاى رفت و با آنش خوش است ، عابد عبادت برداشت و با آنش خوشست ، شوهم اندوه بردار تا با خدايت خوش بود . اگر ما را عمر نوح بودى و در آن عمر دو ركعت نماز از ما بخواستى چنان كه از وى بما آمده است دشوار بودى ، اكنون خود كه در شباروزى پنج نماز چون كه مىدرخواسته است حال ما چون باشد ؟
591 شيخ گفت : خداى ، جلّ جلاله ، شما را به دنيا پاك آورد شما از دنيا به حضرت پليد مرويت .
592 گفت : مشاهده آنست كه او باشد تو نباشى هرچه ن ؟ ؟ ؟ د « 121 » بنده بود برگيرد و هرچه سزاوار او بود بنهد تا هرچه ظاهر شود از سرّه « 121 » سزاوار او بود .
هامش
( 118 ) - بواسطهء موريانه خوردگى كلمات روشن نيست .
( 119 ) - يعنى بايست ، امر از ايستادن .
( 120 ) - كلمه بر من مجهولست ، برتلس « به ديگرى نماند » خوانده . شايد « تلنكبينى نمايد » ؟
( 121 ) - كلمات بر من روشن نيست .