گريند « 109 » .
الباب السّادس فى الهيجان
575 ورد « 110 » جوانمردان اندوهيست كه به هيچ وجه در دو جهان نگنجد و آن اندوه آنست كه خواهند كه وى را سزاى وى ياد كنند نتوانند .
576 گفت : اين خلق همه بامداد و شبانگاه در بند آنند « 111 » كه وى را يابند [ كسى ] « 111 » يابنده است كه او وى را خواهد .
الباب السّابع فى وحى القلوب
577 شيخ ابو الحسن گفت : خداوند ، جلّ جلاله ، بر دل من ندا كرد كه « بندهء من ، اينها كه دست در تو مىمالند و پس مرگ تو به گور تو زيارت مىآيند هشيار باش كه ايشان را با من ترا بايد ميانجى كردن .
578 شيخ گفت : مولى بر دل من ندا كرد و گفت « هر كجا نياز است مراد منم ، و هر كجا دعويست مراد خلقانند » .
579 شيخ گفت : خداوند ، جلّ جلاله ، بر دل من ندا كرد كه « بندهء من ، مهمان مرا حقّ بگزار » گفتم « إلهى من ندانم كه حقّ مهمانان تو چگونه گزارم » گفت « كسانى كه به سلامى مهمانى تو آيند بايد كه عليك السّلام بيابند ؛ و كس بود كه مرا دوست دارد ، از دوستى من وى را آرزوى تو كند ؛ و كس بود كه خود آمده بود تا با تو اندوه ورزد ؛ و كس بود كه با من به چيزى درمانده بود ؛ و كس بود كه من وى را از وى گرفته باشم ، آمد و شد وى خود معلوم نباشد ، و لكن مهمان من بود ؛ و كس بود كه اين جهانى چيزى بخواهد
هامش
( 109 ) - موريانه خورده است به حدس و تخمين خوانده شد .
( 110 ) - ف 402 : درد .
( 111 ) - بواسطهء موريانه خوردگى روشن نيست .