تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 120

مساهمون:

ص١٢٠
از تو » پس خداوند تعالى مرا گفت كه « هر چه بينى كه من با تو كردم با خلق من آن كن » گفتم « 112 » « إلهى من با خلق تو آن نتوانم كرد . » گفت « از من يارى خواه » . 580 شيخ گفت : مولى تعالى بر دل من ندا مىفرمود كه « بندهء من ، مرا با تو مخاطبه به چهار چيز است : به دل و تن و زبان و مال . دو به من مىدهى و دو باز مىگيرى ، يعنى به تن طاعت مىكنى و به زبان قرآن مىخوانى ، دل و مال به من نمىدهى ، و مرا خود كار با اين دو بيش است ، اگر خواهى اين دوى ديگر به تو بگذارم » .

الباب الثامن فى المجاهده

581 شيخ گفت : جهد مردان چهل سال است : ده سال رنج بايد بردن تا زبان راست شود ، و به كم [ از ] ده سال زبان راست نشود ؛ و ده سال رنج بايد برد تا اين گوشت حرام كه به تن ما بر رسته « 113 » است از ما بشود ؛ و ده سال رنج بايد برد تا دل با زبان راست شود « 114 » ، هر كه چهل سال قدم چنين زند اميد باشد كه از حلق وى آوازى برآيد كه در وى هوا نبود . گفتند « آن را نشانى بود ؟ » شيخ روى سوى كوه كرد و بگفت « اللّه ! » سنگها از كوه جدا شدن گرفت . 582 و شيخ گفت : هر كه نام خداى ببرد چنان بايد بود كه از سه حال خالى نبود : إمّا بول او چون خون سرخ گردد ، يا چون انگشت سياه ، يا جگرش پاره پاره بگسلد و از برش بيرون آيد . و گفت : بسيار بوده است كه دست در اندام خويش كردم خون به پنج انگشت من بيامده است ، و هنوز
هامش
( 112 ) - در اصل : كفت . ( 113 ) - موريانه خورده است ، واضح نيست . ( 114 ) - ده سال چهارم در نسخهء اصل ذكر نشده ، به ف 391 مراجعه شود .