خداى را بسزاى او ياد نكردهام .
583 و گفت : از دنيا مرو تا از سه حال يكى پيدا نشود : يا آنكه در محبت خداى آب چشم خويش خون بينى ، يا از ترس او بول خويش خون بينى ، يا در بيدارى استخوانت بگدازد و باريك شود « 115 » .
584 شيخ گفت : عبادت هر كس كند ، امّا امل از عبادت هر كس نتواند دور كردن .
585 گفت : نماز كردن و روزه داشتن كار عابدان بود ، امّا آفت از دل جدا كردن كار مردان بود .
586 شيخ گفت : در گرسنگى چندان بكوش و اگر ورد يكى روز دارى سه روز ، و اگر سه روز دارى چهار روز ، و مىفزاى تا چهل روز را تا بسالى آنگاه چيزى پيدا آيد چون مارى ، در دهان گرفته چيزى چون بيضهء مرغى ، يا سپيد بود يا سرخ يا زرد ، بيايد و دهان بر دهان تو نهد ، بعد از ان هرگز نخورى شايد ، پس بعد از ان كس بود كه در هفتاد يك بار آبكاه شود « 116 » و كس بود كه در بيست سال و كس بود كه در ده سال و كس بود كه در چهار ماه و كس بود كه در هر ماه « 116 » و كس بود كه در هفته آبكاه شود و كس بود كه هر وقت نمازى آبكاه شود زان است « 116 » كه دل او بىخبر باشد ، كه از هيچ خبر ندارد كه اين جهان و آن جهان است روا بود به زبان حديث اين جهان و آن جهان گويد لكن دل از اين جهان آگاه نبود .
587 شيخ گفت : دست در عمل زن تا اخلاص ظاهر شود ، دست در اخلاص زن تا نور ظاهر شود . چون نور ظاهر شود طاعت كنى آنگاه با ديد « 117 » اعبد اللّه
هامش
( 115 ) - فقرهء 397 و 549 نيز ديده شود .
( 116 ) - موريانه كلمات را ناقص كرده است جمله روشن نيست . شايد در هر سه مورد « آگاه » بوده باشد مثل مورد چهارم . اين فقره شباهتى دارد به ف 141 و نيز به 227 .
( 117 ) - كلمه مجهول است .