اگر بر زمين رسيدى و اگر به دريا يا به ديوار ، بمردم و كاه و گوسپند ، به جائى كه گفتى « انا ليلى و ليلى انا » .
541 [ گفت ] نالندگانند و گران باران . نالندگان كسانىاند كه زخم خوردند ، و گران باران ارباب وقتاند . هر كه زخم خورد جراحتش مرهم نپذيرد ، و هر كه در بار وقت ماند جاى رحم باشد ، كه خداى تعالى اگر آنچه به انبيا درآمد به اوليا درآمدى « 97 » يك لا إله الّا اللّه گوى بنماندى ، اگر آنچه بر مصطفى عليه السلام درآمد اگر بر كوه قاف درآمدى كوه پاره پاره شدى .
542 [ گفت ] « هر كه سفر زمين كند پاى آبله شود ، و هر كه سفر آسمان كند دل آبله شود » .
543 پرسيدند كه « بهار جوانمردان چيست ؟ »
گفت « آنكه بىدل شوند . دريابها دريابها جلّاب محبت سرد كرده آيد امّا بدين عالم بسى نگشادند و آن قدر كه گشادهاند دوستان را بس نكرده است ( ؟ ) بدين معنى طالبان قدم برتر مىنهند تا مگر سيرآب شوند . چنان همى در تازند و تشنه همى ميرند . چون حاجى كه در گرما به باديه آب اندك وى را بس نكند خود را به چاه مىاندازد تشنه همى ميرد » .
544 پرسيدند از قدم مردان .
گفت « اوّل قدم آنست كه گويند « خداى و ديگر نه » ، قدم دوم انس است ، سيوم سوختن « 98 » . . . » .
545 شيخ « 99 » پرسيد كه « آنجا كه ترا كشتند خون خود را ديدى ؟ »
گفت « بگوى آنجا كه مرا كشتند از آفريده هيچ كس نبود ، و خون
هامش
( 97 ) - چنين است در اصل . « بنماندى » ظاهرا به معناى باقى نمىگذاشت به كار رفته است .
( 98 ) - اينجا يك كلمه خوانده نمىشود ، شايد « است » باشد .
( 99 ) - برتلس خوانده است : پس شيخ ( ؟ )