باب اوّل در سؤال و جواب
525 پرسيدند كه « درويشى چيست ؟ »
گفت « دريائيست از سه چشمه : يكى پرهيز ، دوم سخاوت ، سيوم بىنياز بودن از خلق خداى عزّ و جلّ » .
526 شيخ رضى اللّه عنه از صوفيى پرسيد كه « شما درويش كرا گوئيت ؟ » گفت « آن را كه از دنيا خيرش « 91 » نبود » . شيخ گفت « چنان نيست ، بلكه درويش آن بود كه در دلش انديشه نبود ؛ و مىگويد ، و گفتارش « 92 » نبود ؛ و مىبيند ، و ديدارش نبود ؛ و مىشنود ، و شنوائيش نبود ؛ و مىخورد و مزهء طعامش نبود ؛ و حركت و سكونش نبود ؛ و اندوه و شاديش نبود ؛ درويش اين بود » .
527 شيخ مريد را پرسيد كه « هرگز زهر خوردهاى ؟ » گفت « نى ، هر كه زهر خورد بميرد » گفت « پس تو هرگز حلال نخورده باشى ، كه هر كه نان خورد چنان نداند كه زهر مىخورد حلال نخورده باشد » .
528 پرسيدند كه « غريب كيست ؟ »
گفت « غريب نه آنست كه تنش در اين جهان غريبست ، بلكه غريب آنست كه دلش در تن غريب بود ، و سرّش در دل غريب بود » .
529 پرسيدند كه « دوستان وى را چه علامتست ؟ »
گفت « آنكه دوستى دنيا از دل او بيرون بود » .
هامش
( 91 ) - يا : خبرش ؟
( 92 ) - در اصل چيزى شبيه به كدارش .