تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احوال و اقوال شيخ أبوالحسن خرقانى ( اقوال اهل تصوف درباره او بضميمه منتخب نور العلوم ) ( فارسى ) — صفحة 110

مساهمون:

ص١١٠

باب اوّل در سؤال و جواب

525 پرسيدند كه « درويشى چيست ؟ » گفت « دريائيست از سه چشمه : يكى پرهيز ، دوم سخاوت ، سيوم بىنياز بودن از خلق خداى عزّ و جلّ » . 526 شيخ رضى اللّه عنه از صوفيى پرسيد كه « شما درويش كرا گوئيت ؟ » گفت « آن را كه از دنيا خيرش « 91 » نبود » . شيخ گفت « چنان نيست ، بل‌كه درويش آن بود كه در دلش انديشه نبود ؛ و مىگويد ، و گفتارش « 92 » نبود ؛ و مىبيند ، و ديدارش نبود ؛ و مىشنود ، و شنوائيش نبود ؛ و مىخورد و مزهء طعامش نبود ؛ و حركت و سكونش نبود ؛ و اندوه و شاديش نبود ؛ درويش اين بود » . 527 شيخ مريد را پرسيد كه « هرگز زهر خورده‌اى ؟ » گفت « نى ، هر كه زهر خورد بميرد » گفت « پس تو هرگز حلال نخورده باشى ، كه هر كه نان خورد چنان نداند كه زهر مىخورد حلال نخورده باشد » . 528 پرسيدند كه « غريب كيست ؟ » گفت « غريب نه آنست كه تنش در اين جهان غريبست ، بل‌كه غريب آنست كه دلش در تن غريب بود ، و سرّش در دل غريب بود » . 529 پرسيدند كه « دوستان وى را چه علامتست ؟ » گفت « آنكه دوستى دنيا از دل او بيرون بود » .
هامش
( 91 ) - يا : خبرش ؟ ( 92 ) - در اصل چيزى شبيه به كدارش .