مكنيت ؛ و گروهى را به دوستى گرفته است و در زاويه نشانده است و گفته است در من همى نگريت ( ؟ ) . اى بسيار كسانى بر پشت زمين زنده مىدانيم و ايشان مردگانند ، و اى بسيار كسانى كه در شكم زمين مرده مىدانيم و ايشان زندگانند » .
555 گفت « همه يك بيمارى داريم ؛ چون بيمارى يكى بود دارو يكى باشد . جمله بيمارى غفلت داريم بيائيت تا بيدار شويم » .
556 شيخ گفت « اگر آتشى از تنور تو در جامهء تو افتد تو زود كوشى تا بكشى . روا دارى كه آتش كبر و حسد و ريا در دل تو قرار گيرد كه اين آتشى است كه دين ترا بسوزد ! »
557 شيخ گفت « پيوسته بايد كه از اندام مؤمن يكى به خداوند ، جلّ جلاله ، مشغول باشد : يا به دل « 104 » او را ياد مىكند يا به زبان ذكر او همى گويد يا به چشم ديدار « 104 » وى مىبيند يا به دست سخاوت مىكند يا به قدم زيارت مردان همى رود و يا ؟ ؟ ؟ ر « 105 » خدمت مؤمنان همى كند و يا از ايمان يقينى همى به درد و يا از خرد معرفت همى ورزد و يا از كار اخلاص همى ورزد و يا از قيامت حذر مىكند . اين چنين كس من كفيلم كه چون سر از گور بركند كفن كشان مىرود تا به بهشت » .
558 شيخ گفت « چنان كه وقت ناآمده از تو طاعت نخواست تو نيز روزى فردا كه ناآمده است امروز مخواه باب لب محمّد ماند .
[ باب سيّم در احاديث رسول اللّه « 106 » ]
هامش
( 104 ) - بواسطهء موريانه خوردگى كلمه روشن نيست .
( 105 ) - شايد : به تن ؟ يا : به سر
( 106 ) - باب سيّم كه بر حسب فهرست اوّل كتاب در احاديث رسول اللّه است ساقط شده است .