باب دوم در وعظ و نصيحت
550 شيخ ابو الحسن علىّ بن احمد الخرقانى ، رحمة اللّه عليه ، چنين گفته است : خداوندان دل كسانىاند كه دل نگاه دارند و بىدلان كسانىاند كه انديشهء دل ايشان همه ياد خداوند بود جلّ جلاله ؛ و چه خوشتر از آنكه خداوند مىبيند كه بر دل وى جز ياد حقّ نباشد و هر چه مادون اوست بر دل او نگذرد .
551 شيخ گفت « سخن گوى « 101 » تا شنونده خداى را ندانى و سخن مشنو تا كه رساننده به گوش خداى را ندانى » .
552 پنج آبست ، سه از ان جوانمردان دوست « 102 » دارند : يكى آب حيات « 103 » ؛ دوم حوض كوثر ؛ سيوم آب . . . ست « 102 » ؛ چهارم آبيست كه عارفان دوست دارند و آن آب محبت است ؛ پنجم آبيست كه خداى دوست دارد و آن آب ديدهء بندگان است خاصّه گناهكاران است » .
553 شيخ گفت « اگر بنده با بنده خصومت كند خداوند حكم كند ميان ايشان . اگر بنده غافل باشد از خداى ، جلّ جلاله ، خصمى كند حكم كند نه كه درمانى »
554 شيخ گفت « خداوند خلقى را به دوستى گرفتهست و بر اسباب يارى نشانده و فرموده كه داد خلقان بدهيت ؛ و گروهى را بدوستى گرفته است و به ؟ ؟ ؟ ار فرستاده و گفته است كه انصاف خلقان بدهيت ؛ و گروهى را به دوستى گرفته است و به دشت فرستاده و گفته است با خلق من خيانت
هامش
( 101 ) - ظ : مگوى .
( 102 ) - موريانه خورده است كلمه روشن نيست .
( 103 ) - در اصل : حيوه .