تا موجودى ملكوتى نبود جسم را خود وجود متصوّر نباشد و اين از اسرار بزرگ است و عزّ على وجه الأرض من يحيط بفهمه « 1 » .
سخنم شد بلند و مىترسم * كه مرا چيزى از زبان بجهد
ره نورد بيان عجب تند است * ترسم از دست من عنان بجهد
14 . امّا حقيقت آدمى « 2 » كه آن را « لطيفهء ربّانى » خوانند زبده و سرّ عالم
هامش
( 1 ) . و كم است در روى زمين كسى كه بر فهم آن احاطه يابد .
( 2 ) . حكماى مشايى به سه عالم قائلند كه عبارتند از : عالم عقل ( جبروت ) ، نفس ( ملكوت ) و جرم ( ملك ) . امّا حكماى اشراقى و در رأس آنان شيخ اشراق سهروردى به وجود عالم چهارمى به نام « عالم مثال » يا « صور معلّقه » معتقد است ( حكمة الإشراق در مجموعهء دوم مصنفّات شيخ اشراق ، ص 232 ) پس از او نيز ديگران به خصوص ملّا صدرا بر اين عقيدهاند .
مؤلّف اولّا عوالم را دو نوع بيشتر ندانسته است ، يكى عالم ارواح و ديگرى عالم اجسام و در اين تقسيم ، عالم نفس و عقل را يكى دانسته ؛ و ثانيا امورى مثل خفت و ثقل و لطافت و رنگها و . . . را كه فلاسفه آنها را در مقولات عرضى گنجاندهاند ، از توابع عالم اجسام دانسته . چنان كه عالم مثال را كه شيخ اشراق و ملا صدرا يك عالم مستقل بين مجرد و مادى محسوب داشتهاند از توابع عالم ارواح شمرده است .
نمودار كلى بيان مؤلف با توجه به آنچه گذشت و آنچه در صفحات بعد مىآيد چنين است :
فعل خداوند
عالم ارواح ( عالم ملكوت ، عالم امر ، عالم علوى ، عالم غيب )
عالم اجسام ( عالم خلق ، عالم ملك ، عالم سفلى ، عالم شهادت )
كروبيان
ملائكهء مهيّمه
اهل جبروت ( جبرئيل در اين گروه است )
روحانيان