بيت
ز اوّل آن به كه مستمع طلبى * كه ندانند هندوان عربى
جئتمانى لتسئلا سرّ سعُدى * تجدانى بسرّ سُعدى شحيحا « 1 »
آنها كه به بضاعت عقل مزخرف و فطنت بتراء و بصيرت حولاء « 2 » ، در اين حقايق تصرف مىكنند جز كفر و ضلالت و حيرت و خجالت ، نقد و حاصل ايشان نمىبود .
و قومى نفى صفات مىكنند و ذوق انبياء و اولياء به خلاف آن گواهى مىدهد و خود را فقها گويند .
و قومى اثبات صفات مىكنند ، و لكن مغايرة للذات - حق المغايرة - و از اينجا كفر محض و شرك بحت « 3 » لازم مىآيد و خود را محقق گويند « 4 » .
و قومى ذات او را محل حوادث مىنهند - تعالى عمّا يقولون علوّا كبيرا - « 5 » .
و امّا سادات طريقت و خزنهء « 6 » اسرار وحدت ، كه از مشكات نبوت اقتباس كردهاند ، به تعليم حق و تعريف او بديده و بدانستهاند كه صفات حق از وجهى عين ذات است و از وجهى غير ذات . چه ، جملهء اسماء او - عزّ سلطانه - را معانى و اعتبارات است و نسب و اضافات ؛ و از آن وجه
هامش
( 1 ) . آمدهايد تا راز سعدى را از من بپرسيد ، مرا چنان در مىيابيد كه نسبت به راز سعدى بخيلم .
( 2 ) . مزخرف : آراسته شده ، زراندود ، سخن دروغ به لباس راست درآمده . بتراء : ناقص .
حولاء : چپ و لوچ و دوبين .
( 3 ) . پ : نقد .
( 4 ) . ل ، پ : - و خود را محقق گويند .
( 5 ) . اقتباس از اسراء : 43 .
( 6 ) . خزنه ، جمع خازن : خازنان ، گنجوران .