الوحيد أوحد الدين الكرماني « 1 » ، نعم ما قال :
اسرار طريقت نشود حل به سؤال * نى نيز به درباختن حشمت « 2 » و مال
تا خون نكنى ديده و دل پنجه سال * هرگز ندهند راهت از قال « 3 » به حال « 4 »
مقام معرفت اسماء و صفات ، در غايت عظمت و جلالت است ، جز اهل صفوت و خلّت را بدان اطلاع ندهند . و به نقل اقاويل مختلف و روايات مذاهب متنوع و حفظ مجلدات كلام و فلسفه ، قابل انعكاس اشعهء انوار اسماء و صفات حق - عزّ سلطانه - كى توان شد ؟
هامش
( 1 ) . متوفى 635 ه . به نقلى در صالحيه دمشق در جوار قبر ابن عربى دفن شده است .
( 2 ) . ص : منصب .
( 3 ) . ل : قيل .
( 4 ) . نسخه مجلس :تا ديده و دل خون نكنى پنجه سال * از قال ترا ره ننمايند به حالدر نسخه مجلس در اين معنى چند رباعى نقل كرده است :دل گر چه در اين باديه بسيار شتافت * يك موى ندانست ولى موى شكافتاندر دل من هزار خورشيد بتافت * آخر به كمال ذرهاى راه نيافتابن سيناآن قوم كه راه بين فتادند و شدند * كس را به يقين خبر ندادند و شدندآن عقده كه هيچ كس ندانست گشاد * هر كس بندى بر آن نهادند و شدندخواجه نصير طوسىهرگز دل من ز علم محروم نشد * كم بود ز اسرار كه مفهوم نشدهفتاد و دو سال سعى كردم شب و روز * معلوم شدم كه هيچ معلوم نشدامام فخر رازىكس را پس پردهء قضا راه نشد * و ز سرّ قدَر هيچ كس آگاه نشدهر كس ز سرِ قياس چيزى گفتند * معلوم نگشت قصه و كوتاه نشدامام محمد غزالىاسرار وجود خام و ناپخته بماند * وان گوهر بس شريف نا سُفته بماندهر كس به دليل عقل چيزى گفتند * آن نكته كه اصل بود ناگفته بماندمنسوب به فارابى يا خيام