إنّ للنفس الانسانية ضربين من التعلق بالبدن : أولهما أولى و هو تعلقها بالروح البخاري و ثانيهما ثانوي و هو تعلّقها بالأعضاء الكثيفة ، فإذا انحرف مزاج الروح و كاد أن يخرج عن صلاحية النفس اشتد التعلق الثانوي من جانب النفس بالأعضاء و بهذا يتعيّن الأجزاء تعينا ما ، ثم عند المحشر إذا جمعت و تمت صورة البدن ثانيا و حصل الروح البخارى مرة اخرى عاد تعلق الروح كالمرّة الأولى ، فذلك التعلق الثانوي يمنع عن حدوث نفس اخرى على مزاج الأجزاء فالمعاد هي النفس الباقية لنيل الجزاء .
جمعى از متأخرين مثل سيد محقق داماد و بعضى ديگر همين قول را اختيار كردهاند ، ولى اين بيان از افادهء مطلوب قائل آن قصور دارد و روى موازين حكمى ارزش ندارد ، براى آنكه علت حدوث نفس و تجرد آن عبارت است از حركات و تحولات ذاتيه كه از مرتبهء جمادى شروع و به مقام تجرد ختم شده است . نفس در صورت انقطاع از بدن جسمانى رابطهاش با بدن قطع مىشود و مزاج صالح از براى تعلق نفس فاسد مىگردد . بدن به مجرد فساد خاك شده و متصور به صورت غير بدن مىگردد و بعد از قطع نفس ماده از براى نفس نيست . نسبت نفس بعد از رجوع به عالم قدس به اين بدن و ساير ابدان على السواست . چون ارتباط بين نفس و بدن از دو طرف است . علاقهء نفس به بدن و ارتباطش ايجابى و از ناحيهء بدن اعدادى است . لذا در كلام اعاظم وارد است : « النفس و البدن يتعاكسان ايجابا و إعدادا . » در وقتى تركيب بدن منحل شد هر عنصر و مادهاى رجوع به اصل خود مىنمايد و زمينه از براى تعلق نفس نمىماند .
اگر به فرض محال قائل به بقاى اجزا و مواد شويم ، جاى شك نيست در موقعىكه اجزا مجتمع شوند ، براى تعلق نفس سابق بعد از حصول مزاج تام نفسى مناسب آن مزاج بدون تراخى و مهلت از حق تعالى افاضه خواهد شد ؛ در اين صورت لازم مىآيد تعلق دو نفس به بدن واحد .
علاوهبراين تعلق نفس به بدن تعلق طبيعى است كه ناشى از مناسبات ذاتيه و استعدادات تامهء بين بدن و نفس است . بنابر حركت جوهريه و استكمالات ذاتيه
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى ) — صفحة 120
مساهمون: سيد جلال الدين آشتياني
ص١٢٠