واحد لازمهء تعلق دو نفس به بدن واحد اجتماع دو صورت عرضى و حلول دو فعليت در مادهء واحده است . شيخ و اتباع او محذور تناسخ را همين دانستهاند .
اما بنابر طريقهء صدر المحققين محذور تناسخ اين است : نفس چون جسمانية الحدوث است در اول حدوث و وجود عين مادهء جسمانيه است ، بعد از ارتقا و انتقالات از نشأههاى معدنى و نباتى و حيوانى و انسانى به عالم قدس و بلاد تجرد آباد و ارتحال از قريه هيولانى ( الظالمة أهلها ) مجرد تام و مرتفع از مادهء جسمانيه مىگردد و سر آنكه نفس فانى نمىشود ، آن است كه تجرد پيدا مىنمايد و موجود مجرد چون بسيط است و ماده و استعداد ندارد ، قبول فنا نمىنمايد .
موت و اضمحلال از خواص جسمانيات است نه روحانيات ؛ و شكى در اين نيست كه نفس بدون استكمال ذاتى و جوهرى از نشأهاى به نشأهء ديگر انتقال پيدا نمىنمايد ؛ انتقالات و استكمالات منبعث از جوهر روحند . همانطورىكه نفس بعد از انتقال از مرتبهء معدنى و نباتى به انسانى به درجهء نباتى رجوع نمىنمايد ، كذلك بعد از انتقال از اين عالم به عالم ديگر و اتصال به عالم قدس عودش به عالم اجسام محال است .
رجوع نفس از عالم تجرد به عالم ماده و تعلق به مادهء جسمانى عبارة اخراى رجوع نفس از مقام فعليت به قوه است و در عالم هيچ موجودى بطلان ذات خود را اقتضا نمىنمايد .
پس انحطاط نفس از مقام تجرد به اين عالم و تعلق به بدن جسمانى امكان ندارد مگر به عروض تغير ذاتى و انفعال مادى . اين خود دليل قاطع است بر بطلان تناسخ و عدم جواز انتقال نفس ناطقه از آخرت به دنيا و از بدنى به بدن انسانى ديگر چه بر وجه نزول و چه بر وجه صعود . صدر الدين شيرازى با همين بيان كه ما تقرير كرديم تناسخ را مطلقا محال دانسته است « 1 » .
هامش
( 1 ) . رجوع شود به سفر نفس اسفار ، شواهد الربوبيه ، مبدأ و معاد .