انسان نيستند . براى آنكه بدن و ماده در هر شيئى بهنحو ابهام مأخوذ است و تعين هر موجودى به صورت نوعيه آن است و اگر جايز باشد كه صورت بدون حلول در ماده محقق شود ، خودش صورت و فعليت است . مثلا بدن انسان در اين نشأه با آنكه معروض تغيرات و تبدلات مختلفه از صباوت و ترعرع و بلوغ و شبابت و كهولت واقع مىشود ، اين تغيرات سبب خروج بدن انسان از بدنيت نمىشود .
غفلت از تجرد خيال منشأ انكار حشر اجساد شده است . خلاصهء كلام آنكه هر انسانى در باطن اين بدن متصور به بدنى است كه حى و غير مادى است و فنا در آن راه ندارد و بهوجهى عين اين بدن جسمانى و بهوجهى غير اين بدن است .
تكمله
بنابر طريقهء مذكور محشور در روز معاد مجموع نفس و بدن است و محشور در معاد نفس اين بدن مىباشد نه بدن ديگر مباين بدن دنيوى . جمهور چون بدن موجود در باطن اين بدن را منكرند ، محشور در يوم نشور بدن مباين اين بدن را مىدانند . اشراقيون چون مثال متصل را منكرند ، ملاك حشر اجساد ابدان مثاليه را مىدانند . افرادى كه در آخرت محشور مىشوند مختلفند ، بعضى از موجودات حشرشان ، حشر اجساد و حظى از ادراك معانى خالصه ندارند و لذت آنها منحصر به لذات جسمانى است . بعضى چون حظشان از ادراكات عقلى وافر است ، علاوهبر لذات جسمانى از لذات روحانى هم بهره كامل دارند . برخى از مستعدين به واسطهء تحصيل مكاشفات و سير معنوى در مراتب وجود ، اهل جنت صفاتند و اين دسته از اهل سعادت محشور با حقند « 1 » ، در مقام واحديت و
هامش
( 1 ) . حقيقت محمديه صلّى اللّه عليه و آله چون مظهر تجلى ذاتى حق است ، تجلى و ظاهر در اعيان جميع انبياست .
لذا موجودات در به دو و عود تابع اويند هم در مقام تنزل اشياء از حق واسطهء در فيض است و هم در قوس صعود راهنما و رهبر موجودات است ، بلكه همه انبياء عليهم السّلام از ظهورات و تجليات وجود اويند .
لذا عرفاء كاملين فرمودهاند : حقيقت خاتميه صلّى اللّه عليه و آله جامع جميع حضرات است .