جماعت ملاحده و دهريه بهطوركلى حشر را انكار نمودهاند ، چون از براى انسان حقيقت و واقعيتى غير از اين بدن جسمانى قائل نيستند . بدن هم به واسطهء موت زائل و معدوم مىشود و هر ذرهاى از آن به شكل مخصوصى درمىآيد « 1 » .
متكلمان چون اعادهء معدوم را جائز مىدانند ، معتقدند كه انسان بعد از زوال و فناى محض دوباره در معاد عود مىنمايد . محققان و جميع اهل ملل و اديان اصل معاد را قائلند و در كيفيت آن اختلاف كردهاند . جمهور متكلمان و فقهاى عامه « 2 » فقط معاد را جسمانى مىدانند . اين جماعت تجرد روح را منكرند و از براى انسان نشأهء بعد از موت قائل نيستند . اينها از آنجائى كه ماوراى اين عالم را انكار دارند و عوالم برزخيه و نشآت عقليه را كه كتب آسمانى به آنها ناطق و بر وجود آن نشآت براهين عقليه قائم است ، قائل نيستند به حسب مذاق خيلى به ملاحده نزديكند . بين اينها و بين منكران صانع مسافت زيادى نيست . اين جماعت روح را جسمانى و سارى در بدن مىدانند ؛ اين قول نزد محققان از درجهء اعتبار ساقط است .
فلاسفهء اتباع مشاء معاد را فقط روحانى مىدانند ، چون بدن عنصرى بعد از قطع علاقه روح معدوم مىشود ، نفس ناطقه هم امر مجرد و روحانى است ، چون مجرد است فانى نمىشود ؛ رجوع نفس به دنيا و تعلقش به بدن دنيوى مستلزم تناسخ است .
اشراقيون از حكما معاد را جسمانى مىدانند ، ولى متعلق نفس را جسم
هامش
( 1 ) . البته بدن بعد از انقطاع نفس متصور به صورتهاى گوناگون مىشود و ذرهاى از آن ثابت نمىماند و روى قانون حركت اجسام اين عالم دايما در فنايند .
( 2 ) . در علماى خاصه ( اثنا عشريه ) كسى كه بهكلى منكر تجرد روح باشد كم ديده مىشود ، چون روايات متواتره از طرق ائمه عليهم السّلام به وجود نشآت بعد از موت وارد شده است چون ائمه شيعه قائل به عوالم و نشآت ملكوتىاند و پيروان آنها هم از آنها تبعيت كردهاند .