خيال كه حافظ صور جزئيه است ، هزاران صور را حافظ است و اين صور به اعتبار اينكه خيال حافظ آنهاست ، به وجود واحد در مخزن خيال موجودند و هيچ تزاحم ندارند . موجودات حالهء در مادهء جسمانيه با يكديگر متزاحم و هر صورتى كه در ماده حاصل شود سبب محو صورت ديگر مىشود .
تحقيق آن است كه صور خياليه در دو موطن متحد با نفسند : يكى در موطن وجود جمعى خيال كه مقام وجود اجمالى آن باشد « 1 » ، يكى ديگر در موطن ظهور صور خياليه . به اعتبار خلاقيت نفس در مرتبهء خيال اول را انطواء كثرت در وحدت و دوم را وحدت در كثرت گويند . آنچه كه در اين رساله ذكر شد ملخص بيانات صدر المتألهين در تجرد خيال است . براهين ديگرى هم بهطور متفرقه ذكر كرده است كه بيان آن براهين منافى با غرض ماست .
نقل و اشكال
منكران عالم مثال حكماى مشائين و اتباع آنانند كه عالم مقدارى را بدون حلول در ماده محال مىدانند . سيد محقق داماد در جذوات و علامهء لاهيجى در گوهر مراد اين قول را سخت انكار كردهاند . عجب از محقق لاهيجى است كه مدتها از صدر المتألهين استفاده علمى نموده است ، ولى در علميات دايما دور مطالب متكلمان و مبانى خشك مشاء مىگردد و از افكار صدر المتألهين ابدا لونى نگرفته است . در گوهر مراد گويد : « نزد حكماى مشائين نه همين است كه دليل بر وجود عالم مثال نيست ، بلكه برهان بر امتناعش هست . چه ثابت شده كه هرچه
هامش
( 1 ) . علم چه كلى و چه جزئى داخل مقولهاى از مقولات جوهريه و عرضيه نمىباشد . صور علميه به نظر تحقيق مطلقا به حسب وجود با نفس ناطقه متحدند . نفس به هرچيزى كه علم پيدا مىنمايد آنطور نيست كه عرضى منضم به وجود آن شود ، بلكه وجود نفس به واسطهء مشاهدات خارج يك نحوه سعهاى پيدا مىنمايد و علم به اشيا حاكى از خروج نفس از قوه به فعليت و از كمال به نقص است .