جهات عالم ماده واقع نگرديدهاند .
5 - صورت خارجى موجود مادى را ممكن است هزاران نفر ادراك نمايند ، يعنى هريك از درككنندگان صورتى از آن بردارند ، ولى صورت مدركى را كه به وجود ادراكى نائل شده است و در صقع نفس موجود است ، فقط براى مدرك خودش حاضر است و بس « 1 » .
6 - صورت حال در مادهء جسمانى اگر از ماده و جسم زائل شود ، استرجاع آن امكان ندارد مگر به كسب جديد و تأثير تازه بهخلاف صورت نفسانى كه بعد از زوال ، استرجاع احتياج به كسب جديد نمىباشد .
7 - صور كونيه در استكمالات احتياج به فاعل غريب و سبب مباين دارند « 2 » بهخلاف صورت نفسانى مثل صورت قدسى و ملكوتى كه در طليعهء وجود ناقص است ، لكن چون مستكفى بالذات است در رسيدن به كمالات لايقه احتياج به مكمل خارج از ذات خود و مبادى وجود خود ندارد و بدون معلم خارجى به مقامات عاليه از تجرد مىرسد .
8 - صورى كه در ماده حلول نمودهاند ، مصداق نقايض خود واقع نمىشوند .
بر انسان خارجى لا انسان و بر نار خارجى لا نار صدق نمىكند بهخلاف آتش نفسانى و انسان ذهنى كه به حسب حمل شايع صناعى انسان و نار نمىباشند .
ان المدرك للصور المتخيلة لا بد أن يكون مجردا عن هذا العالم
شيخ الاشراق در حكمة الاشراق و ساير كتب خود برهان بر وجود مثال مطلق
هامش
( 1 ) . و لذا قيل : « النار النفسانية لا تحرق ، و حرقة قلب العاشق لا يسخن ، و ثلجة صدره لا تبرد » .
( 2 ) . براى آنكه وجود ذهنى وجود تجردى و غيرمادى است و در نشأهء تجرد واقع شده است ، منتها تجرد دو قسم است : تجرد برزخى و تجرد عقلى . صورت كليهء از انسان معناى صرف و خالص است و صورت خيالى انسان تجرد از ماده دارد ، ولى تجرد از مقدار ندارد . صور اخرويه هم در نزد صدر الحكما محشور با ابدان مثاليه و صاحب مقدارند ، مصحح دنيويت و اخرويت وجود هيولى و عدم آن است .