دادند چون قتل و زنا و سرقت و هر چه باعث بعد از مبداء انسانيت و ستم بر نفس خود بود بدون آنكه تعدى فاحش بر غير شود و زيانى بر اصل ناموس رسد نهى و مذمت كردند چون دروغ و غيبت و بخل و حسد و امثال ذلك اما تعذير و تنبيه قرار ندادند تا ضمنا بقباحت اخلاق و اعمال ذميمه پى برند و تارك شوند اينست كه وحشىصفتان كه ادراك معنى آدميت نكردهاند و زير بار احكام ظاهر قهرأ يعنى از بيم و اميد رفتهاند كه مال و جانشان در امان باشد دروغ و غيبت كه حدود شرعى بر آن نيست آشكار گويند و دزدى و زنا و ساير رذايل را نهانى مرتكب شوند و حال آنكه اينها همه از خصال حيوانات و خلاف سيرهء آدميت است آنكه بوئى از گلزار آدميت بمشام جانش رسيده باشد عقوبت هر خلق بديرا اشد از افعال زشت شناسد از آنكه آن مكافاتش بقلب رسد و اين بقالب پس آن را كه عقل و ادراك بيشتر باشد بايد ملاحظهء اخلاق باطن را بيشتر از اعمال ظاهر كند و رويهء آدميترا بر نظم ملك و قواعد صورت مقدم دارد كاش ملتفت باشى چه ميگويم التفات نكردند و اصل را بر فرع مقدم نداشتند كه كارها چنين شد .
سابق الايام به علت اينكه مردم به قدر اهل اينزمان تربيت نداشتند و وحشىتر بودند اهل معنى حال خود را مخفىتر ميداشتند و اگر به ندرت كسى اظهار تصوف ميكرد لگدكوب ستوران و وحشيان ميشد و در اينعصر مردم هوشمند كه ادراك معارف و حقايق توانند كرد بسيارند و اشخاصيكه مىشود سخنى از معانى به آنها گفت بيشتر بهم ميرسد و سخن عارفان هم بقسمى كه حالا در ميان مردم شايع است در هيچ زمانى نبوده .
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 87
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ٨٧