در بيان آنكه دريافت مرتبهء انسانيت منحصر بسلوك تصوفست
چون دانسته شد كه تكليف انسان عموما تحصيل و تكميل آدميت است و آن منحصر بحفظ آداب ظاهر و سلوك باطنست آداب ظاهره پاس مراتب شريعت است و سلوك باطن عمل بمراسم تصوف و طريقت يعنى سلب اوصاف حيوانيت از خود و كسب اخلاق انسانيت .
آدمى كه باوصاف حيوانات باشد آدمش نتوانگفت و از ساير حيوانات ممتازش نتوان شمرد حتى اينكه اگر تمام اوصافش مبدل شده باشد غير از يكوصف كه هنوز از حيوانيت در او باقى مانده باشد به قدر همان از انسانيت دور است و چون روحش از بدن عنصرى كه صورت انسان داشت آزاد شود در عالم مثال متشكل به شكل همان حيوانست كه متصف بصفات او بوده و كسى كه چشم بصيرتش باز باشد او را در همين قالب عنصرى چنان كه برزخ اوست مىبيند .
بالجمله انسانيت در انسان اصل است و اخلاق بد كه خلاف انسانيت است فرع و عرض يعنى ثانيا عارض شده و اگر كسى در صدد برآيد عوارض زود بر طرف شود بلكه اگر باصل انسانيت التفات كنى عوارضى نيست كه سعى در دفعش نمائى زوالش فورى است يعنى اگر التفات به خود كنى كه تو انسانى حق انسان احسان است كه بر امثال خود كند نه آزار .
حق انسان صدق و امانتست نه كذب و خيانت و هكذا و به حكم