كه صلاح و فساد عباد را به ظاهر و باطن بداند و هر مرتبهء را بجاى خود بشناسد .
و بديهيست كه خداوند بر حال عباد ابصر از آنهاست و حق خلايق نيست كه از براى خود وضع شريعت كنند و زاكون گذارند و اگر گذارند دوام نكند و باقى نماند از آنكه عقول متفاوت و مختلفند و عقول مختلف بنظم حقيقى سهلست كه بآراء و هميهء خود متفق نتواند شد هر يكرا غرضيست و اغراض ناچار موجب اختلافست .
هيچ عاقلى راضى نشود كه اقامهء حدود و اجراء قصاص بر زن و فرزند خود كنند .
پس ناچار بايد احكام از مبدء صدق كه آفريدگار است در ميان خلق گذارده شود تا از اغراض خلقى مبرا و منزه باشد خلايق هم مطمئن باشند كه اينحكم بتساوى شده و از امثال خودشان ظلمى بر آنها نرفته و اينكه بينى قواعد جديده در ممالك بعيده بواسطهء تقويت دولت و سلطنت برقرار مانده مثل زاكون فرنگيان از آنست كه اسم شريعت و ملت بر سر آنهاست و هنوز در كليات امور و احكام از اصول ملتى تخطى ننمودهاند مگر در قواعد جزئيه كه آن را موجب انتظام پندارند .
و باز آن را هم از قواعد كليه كه از موجد عالم بواسطهء انبيا رسيده اخذ و منتخب نمودهاند كه چند روزى داير تواند بود و اعانت بر نظم و ناموس حاليه تواند كرد .
مثل آنكه طبيب حاذقى خاصيت دوائى را گفته باشد و مورد استعمال و قدر خوراكش را نموده باشد و شخصى آيد و آن را در موارد ديگر هم به كار برد ممكنست مؤثر افتد و خاصيت بخشد از آنكه عقول
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة رساله ميزان المعرفه 82
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صرساله ميزان المعرفه ٨٢