و ديگر آنكه رسول خدا فاقد هيچ مرتبهء از كمالات وجود نبود و نتواند بود خليفهء او هم بايد كسى باشد كه چون مستخلف خود فاقد مرتبه نباشد و الا اداى حقوق اشياء امكانى كه در هر مرتبهء از مراتب متحققند نتواند نمود و قطب عالم امكان نتواند بود و بعد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله و سلّم هم قطب عالم امكان غير از خليفهء او محال است باشد هيچ زمانى نتواند بود كه عالم خالى از وجود كامل مكملى باشد و چون پيغمبر صاحب اين مرتبه بود خليفهء او هم بايد همين مرتبه باشد و تعيين چنين كسى را خلايق نتواند كرد . از آنكه عارف بمراتب كماليه او نيستند
چنان كه تعيين رسالت و رسول با خلق نيست و حق ندارند كه پيغمبرى مشخص كنند و همچنين حق تعيين وصايت و وصى ندارد . از آنكه از ادراك اين مرتبه عاجزند
پس اگر ابابكر بعد از رسول صاحب اين مقام بود تعيينش هم حق پيغمبر بوده نه حق مردم و چون نكرد يا بايد پيغمبر خطا كرده باشد يا او صاحب اينمرتبه نباشد .
در جلالت قدر ابوبكر رضى اللّه عنه سخنى نيست سخن در تعيين خليفه است كه مردم را در آن حقى نيست .
و شايد معنى لا يجتمع امتى على الخطا اين باشد كه اجماع در امر خطا نكند چون ميدانست امت چنين كارى خواهند كرد فرمود اجماعى كه مبنايش بر خطاست بعد از من نكنند يا معنى اين باشد كه امت من بر خطا اجماع نميكنند اگر بكنند امت نيستند .
اسرار المعارف ( فارسى ) — صفحة اسرار المعارف 57
مساهمون: محمد حسن بن محمد باقر صفى عليشاه
صاسرار المعارف ٥٧