54 - پس گوئيم :
( آب باران باغ صد رنگ آورد * ناودان همسايه در جنگ آورد )
بعضى از مدعيان طريقت و تصوف را ديدهايم كه از معنى تصوف بيخبرند چنانچه سابقا ذكر شد و يك محلهء حيدرى و نعمتى را هم آنها گرفتهاند و مريدان سپر و غدارهبند جلو دستهء سينه زن اندازند و راه عبور را بر سايرين تنگ سازند كه سلسله ما از زمان امام دست بدست رسيده و به نيابت و خلافت امام عصر عجل اللّه فرجه ما اولى و الضبيم بايد دسته ما پيش برود شماها همه بيرق ما را دزديدهايد و اين حرفهاى عارفانه را از كتابهاى ما فقرا برداشتهايد بجهة گرمى بازار خود مؤمن هم كه بايد درد دين داشته باشد .
لهذا صفوف مقاتله و مخاصمه از يمين و يسار بسته مىشود كما هذا يكجماعت ديگر مياندار زورخانهاند با همهء ايندستهها راه ميافتند و پيش هر يك از آنها عيب از دستهء ديگر ميكنند و چنين و چنان ميگويند علت آن هم بسيار است كه قابل ذكر نيست .
55 - بابيه گويند نسخ شريعت سابق شد اگر كسى ادعاى شرع جديد و نسخ شريعت سابق كند بكتاب و بيان اثبات اين مدعا نشود يعنى لفظ در اين دعوى كافى نيست .
اگر گويند بر نبى عربى چه دليلى جز قرآن داريد جواب اين است كه ما در زمان او نبوديم و نميدانيم اهل آنزمان بچه دليل تصديق او كردند و چه معجزهء ديدند حالا بجز قرآن چيزى در دست نيست اگر بنا باشد تصديق چنين امر معظمى را بلفظ كنيم آن لفظى كه داريم